كه اى يگانهء دهرى كه وصف فضل ترا * نوشت منشى قدرت بهر در و ديوار
توئى كه جامع معقول هستى و منقول * كفيل امت جدت تو از كبار و صغار
تو گشتهاى بفروع و اصول چون حاوى * فروع گشته اصول و اصول گشته مدار
چه بردهاى تو از اجداد خود به ارث علوم * شده مظاهر فكرت « مطالع الأنوار »
مطالعى چو مطالع كه مطلعى است ز لوح * بسان بدر درخشان به ليل خور به نهار
مطالع ار چه بود مهر را و ليكن هم * مغاربى بود او را مقابلش ناچار
مطالع تو ندارد مغارب اندر دهر * معانيش چو درر در صدف گرفته قرار
پر از شراب معانى ظروف الفاظش * لسان غيب بلا ريب كرده اين اظهار
معانى چه معانى كه فيض روح القدس * شده ز بهر حقايق بفكر بكرت يار
دزفولى مير سيد على فرزند مرتضى طبيب دزفولى
از دانشوران سدهء دوازدهم ، فقيه عالم فاضل اديب ، در دزفول اقامت داشت و كتاب « مصباح المتهجدين » را به سال 1184 پرداخت .
در مدح حضرت پيامبر اكرم « ص » گويد :
محمد كه باشد رسول كريم * كه قدرش بود مثل عرش عظيم
به خلوتسراى فلك چون عروج * ملك شد تماشاكنان از بروج
لواى عبادت برافراخته * جهان را به پشت سر انداخته
چراغ رياضت برافروخته * چه پروانه در آتشش سوخته
ز فيض سحرها و آه نفس * همه سوخته خارهاى هوس
و در مدح مولا امير المؤمنين « ع » گويد :
ولى خدا و وصى رسول * امام هدى زوج و جفت بتول