از گريبان اطاعت كرد يوسف سر بدر * حسن آن خدمت ز وى يكسر جهان را كرد پر
با كليم اللّه كلامى كز فراز طور بود * حرف عشقى چند از تو در درخت نور بود
در دبستان خانهات ادريس را كوشش بدرس * در دم گفتار تو عيسى نيارد زد نفس
در شب معراج پيغمبر كه بودى روى فرش * وين عجب سرّى كه با وى برنشستى فوق عرش
روشن است اينجا خرد را شمع بينش بىنسيم * با نبى بودى يكى نه آن يكى كايد دونيم
در گلستان وجودم هر گلى را بوى تُست * نغمهء هر بلبل شوريده گفتوگوى تست
هر سخن كز وصف تو بر گوش دريا مىخورد * عقد لولو زان كند در سينهء خود پرورد
لوحش اللّه اى خرد اينجا دگر بر خود مپيچ * بر سر عجز آ و گو سردرنياوردم به هيچ
آنكه ممدوح حق آمد حقّ برو مدّاح بس * ز آنكه حقّ مدح او جز حق نيارد كرد كس
بعد مدح مصطفى و مرتضى از ما سلام * باد بر اولاد ايشان شهرياران كرام
پادشاهانى كه در برج امامت اخترند * چون جد و اب در دوعالم مهترند و بهترند
شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: السيد أحمد الحسيني الاشكوري
ص٨٣