در ستايش مولا امير المؤمنين عليه السلام گويد :
اى كه در نعتت زبان اندر دهن چون برگ گل * در ميان غنچه از صبح نفس گرديده حل
طاير جان چون درآيد بر سر آن گل بدم * دم نيارد زد در آنجا بلبل باغ ارم
هرچه او نعت تو باشد چون درآرم بر ضمير * هيچ بهتر اين نمىبينم كه هستى بىنظير
در كمال و در جلال و قدرت و جود و كرم * مهر و قهر و جاه و عزّ و رتبه حق را محترم
غير حق از سرّ ذات تو كسى آگاه نيست * آرى آرى سرّ حق را بهر هركس راه نيست
تا قدم بنهاد زينسو آدم از خط عدم * خير مقدم مرحبا بشنود از تو دم بدم
نوح را طوفان حيرت رخنه بر كشتى رساند * لطف حق در مأمن جودى به جودت برنشاند
آب حيوان را خضر ظلمات را اسكندرى * بر سپهر قدرت حق آفتاب انورى
گه به ابراهيم در گلزار آتش مونسى * گه به آب اندر ز ماهى دستگير يونسى
تا بدستت خاتم حكم ولايت حق سپرد * شوكت و جاه سليمان را همان دم ياد برد
بر سليمان ديوها كردند اگر فرمانبرى * او خود آمد چاكر تو با همه ديو و پرى