تا امتداد يافته عهد مودتش * زد ناگهم يكى دشنه بر جگر
زينگونه عهدها و بلافصل عكس او * از مردنى بلكه بعيد است هم زغر
آرى خطاست مردمى از سفلگان دون * خواهى تو از شرنگ چرا لذت شكر
نيكوئى از بدان غلط است اى پسر مخواه * نبود درخت حنظل جز حنظلش ثمر
( بيدل ) از اين گروه شكايت چه مىكنى * هست اين سزايت بلكه از اين نيز بتر
بيضا بيضا
نام او را نيافتيم و « بيضا » تخلص شعرى وى مىباشد . از آثار اوست شانزده بند در واقعهء كربلا و مصائب حضرت امام حسين عليه السلام و در بند شانزدهم گويد :
( بيضا ) خموش باش كه دلها كباب شد * دريا ز خون ديده پر از خون ناب شد
زين شعر سوزناك زبان را دگر ببند * كز سوز آن به سينه جگرها كباب شد
از ديدهاى كلك تو تا ريخت اشك شور * بنياد همچو صبر بناى حباب شد
هر نكتهاى ز قول تو چندين حديث گشت * هر مصرعى ز نظم تو چندين كتاب شد
هر فصل از اين خطاب جگرسوز آبدار * هر لوح هر كلام چو فصل الخطاب شد
هركس شنيد نالهء زار ترا ز غم * زرد و ضعيف و زار چو تار رباب شد
بيضا زبان ببند كه از آب شعر تو * عالم تمام غرقه درياى آب شد
باشد عروس شعر ترا آنچنان خيال * كز عكس عارضش رخ مه در نقاب شد
وقت دعاست لب بدعا برگشا بگو * بيضا در اين زمان كه دعا مستجاب شد
يا رب به حق آنكه همه خاك كربلا * از خون او چو لاله حمرا خضاب شد
كين خسته را بروز قيامت خجل مكن * در نزد خلق روسيه و منفعل مكن