ذكر ما جز باده و ميخانه نيست * اى خوشا پيمانهء سرشار ما
ذوق شوق من به ساقى مىكشد * سادهرو باشد گر اين عيار ما
ذاهب كوى مغانم ارمغان * نيمجانم هست كو دلدار ما
ذق من الخمر انه خمر الفراق * ( اظهر ) اى يار نكو كردار ما
افتخارى ميرزا على اكبر حكيم افتخارى سبزوارى
اصلا از سبزوار و در شيراز سكونت داشت ، عالم فاضل و به طب اشتغال مىنمود ، كتابهائى را به خط خود در سال 1086 نوشته است .
از اوست :
اى رحمت تو روح مرا سرمايه * وز ذات تو يافت جسم من پيرايه
من از تو جدا نيم چو شمع از پرتو * تو دور نهاى ز من چو نور از سايه
و نيز گويد :
يا رب چو من امروز تباهى نبود * عصيانزدهء نامه سياهى نبود
هرچند گناه من گرانست چو كوه * در جنب تفضل تو كاهى نبود
افجهاى سيد جلال الدّين فرزند غياث الدّين حسينى افجهاى
عالم اديب ، به فارسى و عربى شعر مىسرود ، مجموعهاى به سال 1238 نوشته و در آن پارهاى از شعرش را به دو زبان آورده است .
اقبال ميرزا محمد حسين فرزند محمد حسن همدانى
اصلا از « نور » مازندران و در همدان سكونت داشت ، اديب فاضل دانشمند ، از شاعران