بوسم لبش و نوش كنم جام شراب * انجام همين باشد و اين آغازم
* * *
بر درد تو دلبرا ز مرهم توبه * ور پى تو دمى زدم از آن دم توبه
ور آنكه پشيمان شدم از كردهء خويش * گفتم كه گنهكارم از آن هم توبه
* * *
نارفته به راه عاشقى گامى چند * ناخورده ز باده صفا جامى چند
از فقر زنند لاف هر شام و سحر * بدنامكننده نكونامى چند
* * *
زان دم كه ز نيستى بهست آمدهام * سرمست و خراب و مىپرست آمدهام
گفتند بروز مستيم پاى نبود * زان است كه من دست بدست آمدهام
* * *
آن مىخواهم كه سينهام طور كند * در راه خدا ز هستيم دور كند
هر مردهدلى كه بنگرد بر جامش * از وجد و طرب جهان پر از شور كند
* * *
باشد گرو باده كنم خرقهء خود * وز دُرد شراب تر كنم ژنده خود
در گوشهء ميخانه نشينم بمراد * بينم همه شاهان جهان بندهء خود
اظهر اظهر رانكوهى املشى
اديب عارف شاعر با تخلص « اظهر » و نامش به دست نيامد ، از شاعران اواخر سدهء سيزدهم ، چنانكه خود گويد وظيفهخوار خانهاى املش .
او راست :
ذلت از ما لذت از اغيار ما * پس گره افتاد اندر كار ما