« جوامع الكلم فى نوابغ الحكم » را پرداخته است .
از اوست :
اگرم دولت وصل تو ميسر مىشد * كارم از ساعد سيمين تو چون زر مىشد
پايمال غم عشقت شدم امروز ولى * دوش بىروى تو آتش بسرم برمىشد
وز تف آتش سوزان و غم بار فراق * آبم از ديده همىرفت و زمين تر مىشد
ياد بادا [ ؟ ] شب و روز بر غم أعدا * چشمم از ديدن روى تو منور مىشد
چون در آن گوشهء چشم تو نظر مىكردم * دلم از گوشهنشينان مكدر مىشد
باد چون در سر زلفت بگذشتى در دم * عالم از نكهت آن باد معطر مىشد
بادهء كان نه به ياد لب تو خوردم پاك * خون دل بود كه از چشم ( مطهر ) مىشد
مظهر مظفر على فرزند عبد الرسول اصفهانى
عالم اديب شاعر با تخلص « مظهر » ، از دانشهاى دينى بهرهء كافى داشت و علوم ادبى را نيكو مىدانست ، در اواخر سدهء سيزدهم مىزيست و يادداشتى به سال 1298 نگاشته است .
خطوربطش دلپسند و در رسالهء « عقل و ذوق » خود پند و اندرزهاى دينى و عرفانى را زيبا و به روشى ابتكارى عرضه داشته است .
در پايان آن رساله گويد :
تو اى در قيد هستى پايبند * تا توانى دل به غير از حق مبند
حق طلب تا حق طلبكارت شود * اين جهان و آن جهان يارت شود
دل ز صورت خانه نقش اول است * گر خدا را خانهاى باشد دل است
آشنا شو خو به بيگانه مكن * خانهء حق را صنمخانه مكن
آشنا جو دل به بيگانه مده * شيشه را بر دست ديوانه مده
كز تغافل بر زمينش مىزند * ور برنجانيش ريشت مىكند