تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
« جوامع الكلم فى نوابغ الحكم » را پرداخته است . از اوست :
اگرم دولت وصل تو ميسر مىشد * كارم از ساعد سيمين تو چون زر مىشد پايمال غم عشقت شدم امروز ولى * دوش بىروى تو آتش بسرم برمىشد وز تف آتش سوزان و غم بار فراق * آبم از ديده همىرفت و زمين تر مىشد ياد بادا [ ؟ ] شب و روز بر غم أعدا * چشمم از ديدن روى تو منور مىشد چون در آن گوشهء چشم تو نظر مىكردم * دلم از گوشه‌نشينان مكدر مىشد باد چون در سر زلفت بگذشتى در دم * عالم از نكهت آن باد معطر مىشد بادهء كان نه به ياد لب تو خوردم پاك * خون دل بود كه از چشم ( مطهر ) مىشد

مظهر مظفر على فرزند عبد الرسول اصفهانى

عالم اديب شاعر با تخلص « مظهر » ، از دانش‌هاى دينى بهرهء كافى داشت و علوم ادبى را نيكو مىدانست ، در اواخر سدهء سيزدهم مىزيست و يادداشتى به سال 1298 نگاشته است . خطوربطش دلپسند و در رسالهء « عقل و ذوق » خود پند و اندرزهاى دينى و عرفانى را زيبا و به روشى ابتكارى عرضه داشته است . در پايان آن رساله گويد :
تو اى در قيد هستى پايبند * تا توانى دل به غير از حق مبند حق طلب تا حق طلبكارت شود * اين جهان و آن جهان يارت شود دل ز صورت خانه نقش اول است * گر خدا را خانه‌اى باشد دل است آشنا شو خو به بيگانه مكن * خانهء حق را صنم‌خانه مكن آشنا جو دل به بيگانه مده * شيشه را بر دست ديوانه مده كز تغافل بر زمينش مىزند * ور برنجانيش ريشت مىكند