تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
شهرياران را شكوه و شهريان را عزّ و شان * لقمهء اغيار اگر حلوا بود زهر عنا است خلعت با منّت ار سلطان دهد ، دلق هوان * با قصب‌پوشى چه خوش گفت آن فقير ژنده‌پوش كه ترا آن جامه ارزانى مرا اين طيلسان * چشم دل بگشاى بارى سوى اين شيرين كتاب گوش كن اين پند از شوريدهء شيرين‌زبان * ور بجويى سال تاريخش ازين مصرع بجو از لباس تقوى كنون شد جمال دين عيان
شرح
( 59 ) - يك نمونه از اشعار عرفانى ايرانشهر : ماهيّت روح يا ماهيّت انسانهريك از ذرّات اندر جستجو * وز كمال و حسن جويد رنگ و بو جز فروغ عشق اندر ذرة نيست * غير عشق اندر دل هر قطره نيست هريك اندر كوشش و در جستجو * تا مگر راهى بيابد سوى او مىكند او خودكشى پروانه‌وار * تا رساند خويشتن روزى به يار گفت كن از من تو دايم پيروى * تا ز قيد بندگى بيرون شوى من تو را سازم مثال خويشتن * مست از جام وصال خويشتن او يكى و هركس از راه دگر * مىنمايد بر جمال او نظر نور پاك او به يكسان باهر است * ليك انظار من و تو قاصر است زان سبب در چشم هر صاحب‌نظر * مىكند او جلوه در شكل دگر فرق نى اندر جمال كبريا است * بلكه در تصوير و در تعبير ما است مىدهد هركس ورا ازاين نظر * شكل و رنگ و قامت و نام دگر جمله مست جام عشقند انبيا * رهنمون بارگاه كبريا راه ديگر گرچه رفتندى همه * ليك يك معشوق جستندى همه عقل لا يفنى يكى پيغمبر است * آفرينش را نخستين دفتر است سر خلقت گردد از وى آشكار * جلوه‌گر زو قدرت پروردگار بازگشتى از صداى حق بود * راهبر زى خالق مطلق بود آنكه اندر خواب و خوردن غرق شد * بين كه او با چارپا كى فرق شد