تا جوان و پير ديد اين آسمان هرگز نديد * مهترى زينسان به عقل پيرو با بخت جوان
عزم بر ترويج منسوجات اصفاهان نمود * با جهان همدست شد با دوستان همداستان
لاجرم سيد جمال الدّين به امر آن امير * اين همايون نسخه را آورد در سلك بيان
بر لباس التقويش موسوم كرد ايرا كه كرد * خلق را نورخت دين در هر زمين و هر زمان
حبّذا از نسخهء اين بار نامه شهر انس * فرّخا از فرهء آن كارخانهء ملك جان
اى برهنه ، جامهاى درپوش ازين رنگين ثياب * اى گرسنه ، لقمهاى بر باى از اين فرخنده خوان
آن صناعتخانه را لختى بجو رختى بپوش * اين مباركنامه را شطرى ببين سطرى بخوان
برفكن از دوش خود گر لاف مردى مىزنى * جامهء عاريتى را كو بود ننگ زنان
خود چرا بايد كه كرد صرف متاع خارجه * نقد مال ما شود از دست ، زينسان رايگان
ما گرسنه ، نان ما در سفرهء همسايه در * ما فقير و سيم ما در كيسهء بيگانگان
مرد غيرتپيشه ، بار منّت كس كى كشد ؟ * خوش سرود اين نكته را آن نكتهسنج نكتهدان
گر همه جلاب باشد آب جوى كس ، مخور * ور همه تسبيح باشد نقش نان كس ، مخوان
وه چه خوش مىگفت با پور جوان دهقان پير * كز درخت خانگى سيبى به از صد بوستان
مردم شهرى كه محتاجند بر شهر دگر * شهرها را چون هنر افزونتر است ، افزونتر است
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 464
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٦٤