حمل منسوجات ازو بين كاروان در كاروان * اندرو هر سو مهيّا كارخانه صنعتى
ساكن هر كارخانه كربزانى كاردان * جلوههاى فرش سقلاطون نگر از هر كنار
نقشهاى صحف انگليون ببين از هر كران * آرى آرى چون نباشد ملك اصفاهان چنين
در پناه سايهء چتر خداوندى چنان * ظلّ سلطان ، آفتاب آسمان معدلت
آنكه بر ايوانش كيوانست كمتر پاسبان * اصفهان در عهد اين خسرو ز صنعتها شده است
بر فرنگستان و صنعتهاى وى شنعت زنان * زو سپاهان مىزند بيغارها بر روم و چين
از حرير و ديبه و ثرب و پرند و پرنيان * هان تو گويى يك جهانست از هنرهاى شگرف
اصفهان كش مىبخواندندى مهان نيمهء جهان * حضرت سيد جمال الدّين كه فكر صاف او
مر جمال بكر معنى را نمود آئينهسان * چون به منبر بر رود بحريست بر چرخ بلند
چون به وعظ اندر شود چرخى به بحر بىكران * بهر نشر اين صنايع ز اصفهان شد سوى فارس
چند گه مهمان ما شيرازيان بد بىزبان * گفتمش دارى چه راهآورد ، گفت آوردهام
يك جهان دانش عطا و يك فلك فضل ارمغان * بر رواج كارخانهء اصفهان امداد جست
ز اهل رضوان سيرت آمد روضهء مينو نشان * خاصه مير نيكفر ، بگلربگى كز يمن او
فخر شيراز از زمين برشد به فرق فرقدان * اعتماد حضرت سلطان مهينپور قوام
آنكه با دست و دلش آبى ندارد بحر و كان
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 463
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٦٣