از فزونى معنى اندر لفظ جانافزاى او * لفظ خواهد تا شكافد بر خود از فرط پرى
از خط او جلوهگر بينى به صد كشّى و ناز * حوريان خوب صورت در لباس عنبرى
در جهان آخشيجان هرگزى آثار اوست * آسمانى آيتى دور از فساد عنصرى
گو ببين اعجاز آثارش در احياى علوم * هركه او باور ندارد معجز پيغمبرى
خامهء او كرد با اعمى و شان يافهگوى * آنچه كردى باد و گويان ذو الفقار حيدرى
اى بسا كآموخت راه نو به سحّاران نثر * نقشهء هاروت كلكش در طريق ساحرى
دانشى مردى كه افزونتر ز پنجه سال بود * كار او دانشپژوهى يا كه دانشگسترى
تشنه كام فيض معنى بد ز استسقاى زفت * طبع آن درياى دانش با همه پهناورى
گوهر دين عرضه بر بدگوهران هرگز نكرد * اينت جانى پاك گوهر ، اينت مردى گوهرى
عالمى بد مندرج در پيكرى بس مختصر * چون هلال اندر ضعيفى ، همچو نال از لاغرى
هم به بستر يكزمان ناسود از تحقيق و بحث * گرچه بود از ناتوانى قرب سالى بسترى
ماننده از رفتار پاى و دستها لرزان و ليك * فكرتش ثاقب ، زبانش نيز در منطق جرى
در زمين پنهان شد او چون زر ز جور آسمان * اى زمين بر خود ببال ، اى آسمان بر خود گرى
او به قدسى آشيان پرواز كرد و وارهاند * جان علوىزاد را از ننگ بىبالوپرى
عقل كل زيبد كه در جمع سراندازان عرش * خاك غم بپراكند بر سر به مرگ اين سرى
خود كه يا رد كرد ايضاحى چنان كاندر خور است * شعر امرى القيس كندى يا لبيد عامرى
يا كه روشن مىتواند كرد از روى كمال * راز شعر حافظ و مسعود سعد و انورى
اى دريغ آن خاطر وقّاد و فكر ژرف بين * وان سخنهاى نوآئين هم به تازى هم درى
اى دريغ آن خلق دريا فيض و ذهن نكتهياب * و آنهمه شيرينزبانى و آنهمه خوشمحضرى
اى دريغ آن روى پر آزرم و آن موى سپيد * چون شكفته ياسمين بر روى گلبرك طرى
آنكه از وصفش بيان عقل كلّى قاصر است * چون رثاى او توانم با رثاى شاعرى
اى جهان بر مرگ اين فرزند ، مىشايد ترا * خاك اگر بر سر فشانى ور گريبان بر درى
شاد باش اى جان جاويدان پاك اوستاد * كاين زمان در باغ خلد از آنچه كشتى برخورى
زين سرى گر رنج بردى بيش غم نبود از آنك * حق ترا از گنج معنى دولتى داد آن سرى
پاكزادى ، پاك رفتى هيچت آلايش نبود * زين جهان كآلوده بينمش از ثريّا تاثرى
زين جهان رستى و پيوستى به عيش جاودان * ز آنكه همزانوى فردوسى به فردوس اندرى
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 380
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٨٠