كه من تحت نظر قرار دادم همان اشخاصى بودند ( بيشتر نمىگويم همين اندازه مىگويم ) كه قادر به حل معضلات نبودند ، عيب ديگرى نداشتند . قادر به حل معضلات نبودند ، اين حداقلى است كه با كمال نزاكت مىگويم . زيرا قسمتى از آنها مرحوم شدهاند و چون كسى حاضر نيست ، بيش از اين حق ندارم دربارهء آنها حرف بزنم . آنها وطنپرست بودند ، ملت و مملكت خودشان را هم دوست داشتند و خدمت هم مىخواستند بكنند ، ولى به علت بعضى از اسباب قادر به حل معضلات نبودند و من نمىتوانستم كه روزى 10 ساعت وقت خود را در موقعى كه زمامدار بودم به پچپچ با آنها بگذرانم و مملكت در بدبختى بسوزد . رفتم در اطاق نشستم و در حقيقت خود من هم يكى از محبوسين بودم . روزى به آقاى حاج محتشم السلطنه كه در حبس بودند ، پيغام دادم آقاى محتشم السلطنه ! من هم محبوس هستم با فرق اينكه ، آن محبوسين ديگر روزى هشت ساعت مىخوابيدند من بدبخت روزى 20 ساعت كار مىكردم . پس من هم محبوس بودم . اين اشخاص بلاتكليف و بلااراده در مقابل وقايعى كه استقلال ايران را به خطر انداخته بود مات و مبهوت مانده بودند و قادر به اتخاذ تصميمى نبودند ، اين آقايان مانع كار بودند و من مىخواستم كار كنم . بنابراين چارهاى نداشتم جز اينكه آقايان را براى مدتى خنثى كرده قرارداد شوروى را منعقد نموده ، قرارداد انگليس را لغو نمايم و دست به اصلاحات داخلى بزنم . اين آقايان در نهايت احترام نگاهدارى شده بودند و در تمام مدت زمامدارى و رياست وزرائى من يك مو از سر هيچكدام از اين آقايان كم نشد . پس از رفتن من به اروپا بسيارى از آقايان كشته شدند بدون اينكه آقاى مصدق السلطنه و لو كوچكترين سؤال را راجع به علل از بين بردن اين آقايان از مسبب قتل آنها كرده باشند . مرحوم مستوفى الممالك در يك مورد از رضا شاه تقاضا كرد يكى از همان آقايانى كه من تحت نظر قرار داده بودم و در آن موقع در محبس بود از زندان آزاد كند . ولى جنابعالى آقاى دكتر ! در مورد هيچيك از آقايانى كه در زمان كودتا تحت نظر قرار گرفته بودند و بعدا از طرف شاه و وزير عدليه ، داماد جنابعالى ، مورد تعقيب واقع شدند ترتيب اثر نداديد . نه فقط از شاه خواهش نكرديد حتى به داماد خودتان هم نگفتيد كه داماد جان ! برادرزاده جان ! بيا ول كن ، نگذار در موقع رياست وزرائى تو يك عده جوانان اين مملكت را در محبس شكنجه دهند .
از اين گذشته موضوع صلاحيت من براى وكالت مجلس شوراى ملى به علّت اينكه مسبّب كودتا بودم ، يك نتايج خطرناكى را ممكن است براى مملكت پيش آورد . اگر من به دليل اينكه مسبّب كودتا بودهام ، صلاحيت وكالت مجلس شوراى ملّى را نداشته باشم ، پس تمام تشكيلات و تأسيسات ناتجه از كودتا مىبايست مورد تجديد نظر واقع شود و با علاقهاى كه ماها به حفظ اساس سلطنت فعلى داريم ، گمان نمىكنم كه صلاح ما و مملكت ما باشد ، نه فقط از نظر سياست داخلى بلكه از نظر سياست خارجى . زيرا تصميم مجلس شوراى ملى در عدم صلاحيت اينجانب ، ممكن است از طرف اجانب اتخاذ سندى شود و قانونى بودن تشكيلات و تأسيسات اجرائيه و مظهر اعظم آنكه مقام سلطنت است مورد تزلزل واقع گردد .
آقاى دكتر مصدق السلطنه در سنهء 1304 با استقرار سلطنت پهلوى مخالفت نمودند و چون دكتر در
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 463
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٦٣