[ پانويسها ]
شرح
( 1 ) - دربارهء فيلم دوم سپنتا كه سناريوى آن براساس زندگى فردوسى شاعر ملى ايران توسط عبد الحسين سپنتا نوشته شده ، لازم به تذكر است كه اين فيلم در ايران بعضى از صحنههايش كه مربوط به سلطان محمود غزنوى مىشده است ، مورد اعتراض رضا شاه واقع شد كه مجددا سپنتا مجبور شد آن قسمتها را تغيير بدهد . در اين مورد بخشى از خاطرات سپنتا را مىآوريم :
« موضوع فيلم دوم را كمى بعد از نمايش موفقيتآميز فيلم دختر لر در وزارت معارف بدست آوردم . قرار بود در مهر ماه سال 1312 جشن هزارمين سال تولد فردوسى را با ايجاد آرامگاهى تازه در طوس گرامى دارند . اين فرصتى خوب براى من بود كه نيمى از عمرم را در تحقيق ، بررسى و شناخت ادبيات كهن ايران گذارده بودم . اگرچه زمان كافى براى تنظيم سناريو و تدارك مقدمات و فيلمبردارى در اختيارم نبود ، ولى تصميم را گرفته بودم كه اين كار را حتما انجام دهم . اردشير ايرانى هم از جهت ديگر متقاعد شده بود كه تهيهء فيلم فردوسى را بايستى به انجام رساند ؛ نظر اردشير ايرانى جلب نظر موافق مقامات وزارت معارف بود كه تمايل خود را براى تهيهء اين فيلم به او و من ابراز كرده بودند و اردشير ايرانى جهت ادامهء فعاليتش و ارائه محصولات ديگر كمپانيش به اين رضامندى نياز مبرم داشت . با وجود زمان كم و امكانات محدود ، تقريبا همه چيز خوب پيش رفت و فيلم به موقع آمادهء نمايش گرديد .
سناريويى كه تنظيم كرده بودم ، زندگى فردوسى را از آغاز جوانى تا سالمنديش بازگو مىكرد .
نخستين تصاوير فيلم از چهرهء مغموم و خستهء فردوسى آغاز مىشد كه از پنجرهء اتاقش در طوس به پل خرابهء شهرش مىنگريست و به ياد مىآورد دورانى را كه با موبدان ، از بيم گرفتار شدن ، با نوشتار و گفتار خود از خانهاى به خانهء ديگر ، از گوشهاى به گوشهاى ديگر و از غارى به غار ديگر پناهنده و مخفى مىشدند . . . فيلم در پايان با صحنهء مشابه آغاز ماجرا ، پايان مىگرفت . اين بار از همان پنجره كه فردوسى در ابتدا به شهرش مىنگريست ، دوربين به شهر نگاه مىكند درحالىكه بچههاى نوجوان محله اشعار شاهنامه را زمزمه مىكنند .
آخرين تصاوير بازگوى مرگ شاعر است و جنازهاش بر دوش دو تن ، بر پل مخروبهء شهر طوس و تنها تشييعكنندهء