دفاع كرد و از اين بابت پول خوبى به جيب زد .
البتّه همانطور كه گفته شد ، روزنامه محل دخل سيّد بود و او براى كارهاى كماهميتتر از قرارداد هم سابقهء باجگيرى مطبوعاتى داشته است . نجفقلى معزى ، حسام الدوله كه شاهزادهاى زباندان و دانشمند بود ، در خاطرات خود مىنويسد : « جوانى به نام جعفرزاده بدنام و معتاد به افيون عضو تحميلى از طرف دموكراتها به مأموريت جلوگيرى از قاچاق به شاهرود آمده . امير [ اعظم ] . . . يك بليط گارى و مبلغى نقد به جعفرزاده داده روانهء طهرانش مىكند . با سيّد ضياء الدّين مدير روزنامهء رعد ملاقات نموده . . . جعفرزاده نسبتهاى ناروايى به امير اعظم مىداد و سيّد هم كه اهميت روزنامه [ را ] بر مخالفت و انتقاد از مأمورين مهم مىدانست ناسزاها را منتشر مىساخت . دوستان اصرار داشتند منظور سيّد را برآوريد و به بدگويىها خاتمه دهيد . به امير نوشتم . جواب داد بگذاريد سيدى هم به خاطر بدگويى از من استفاده كند . . . شاهزاده عين الدوله با تلفون احضارم نمود و فرمودند : « آقاى امير نظام از دوستان ديرين خانواده تقاضا دارند كه هر قسم مىدانيد سيّد را از درج اين مهملات بازداريد . » عرض كردم : « راهش دادن پول است . » شاهزاده گفتند « شما كه مىدانيد ، چرا اقدام نمىكنيد ؟ » . گفتم : « امير راضى نيست ، سپرده مبادا اقدامى نمائيد . » امير نظام گفت :
« بنويسيد حسب الامر شاهزاده . امير هم ايرادى نخواهد كرد . » خلاصه سيصد تومان به سيّد دادم . گفت نه به خاطر اين بلكه به روى گل شما . »
سيّد ضياء الدّين در سال 1337 قمرى از طرف دولت وثوق الدوله مأمور شد كه به همراه هيئتى به باكو پايتخت حكومت تازه اعلام استقلالكردهء قفقاز برود و با دولت قفقاز قراردادى را امضاء كند .
سيد در به دو ورود خود به باكو اولين گزارش خود را براى دولت ايران فرستاد 22 و پس از آن قراردادى را با دولت باكو و حزب مساوات منعقد كرد و متن قرارداد را براى امضاء به تهران فرستاد ؛ ولى در اين حين بلشويكها وارد باكو شدند و قرارداد مذكور باطل شد و زحمات سيد هم به هدر رفت .
سيد ضياء پس از مأموريت باكو ، به تهران آمد و در محافل سياسى تهران براى خود جايى باز كرد ؛ آنگلوفيلهاى دولتمرد براى خوشايند سفارتخانه به او كار رجوع
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٤٩