گفتم : « همهء كارها را خدا مىكند ، اما در ظاهر يك اسبابى دارد ، آن كيست ؟ »
گفت : « ملّت . »
گفتم : « ميان ملّت و شما نوشته ردوبدل شده است ؟ »
گفت : « چرا قانون اساسى نوشته ما است . »
گفتم : « حافظ آن قانون اساسى كيست ؟ »
گفت : « ما . »
گفتم : « پس چرا خودتان رفتار نمىكنيد ؟ »
گفت : « چه چيز رفتار نشده است ؟ »
گفتم : « اگر در مملكت كسى پيدا شد كه خوب رفتار كرد ، او پادشاه خواهد شد . »
رنگش پريد و متغير شد . من از قول خودم نگفتم . از قول حضرت امير ( ع ) گفتم . هميشه من مىدانستم كه اين سلطنت اساسى نداشته است و در چهار سال پيش به يكى از رؤسا گفتم كه اين سلطنت منقرض است . ما همينطور گرفتار و پريشان بوديم تا خداى خواست رضاخانى در مملكت پيدا شد . من با او آشنايى نداشتم ، ولى چندين جلسه صحبت داشتم . ديدم اين مرد علاقهمند به مملكت است . اين مرد صاحب جرئت است . در صورتى كه همه مىدانند من اهل استفاده نيستم و از ايشان به من نفع كه نرسيده ، بلكه ضرر هم رسيده است ( يكى از نمايندگان : جبران خواهد شد ) . اين مرد كارهايى در مملكت كرده و اين كار را به جايى رسانيده است كه مردم علاقهمند به مملكت متوسل شدند به او كه بيا به بدبختى ما خاتمه بده . چرا به من و شما نمىگويند ؟ زيرا در من و شما اين قدرت و توانايى را نمىبينند . ما نمىخواهيم برويم به يك دربارى كه آدم اشك بريزد . در موقعى كه پارسال بودجه دربار مطرح بود ، من گفتم كه تجزيه بكنيد ، دوسههزار تومان به او بدهيد ، ما بقىِ را بدهيد به اين بيچارهها . حالا من از خدا مىخواهم كه شخص رضا خان زمام اين مملكت را در دست داشته باشد ؛ زيرا غير از او امروز كسى اين لياقت را ندارد . اين كار هم شده است . ]
سلطنت قاجاريه منقرض است و رضا خان پهلوى رئيس اين مملكت است و اكثريت مجلس هم رأى مىدهند و كارهايشان را خواهند كرد . گرچه بنده آن لايحه را امضا نكردهام ، ولى اكثريت امضا كردهاند .
بنده مانع اكثريت نيستم بلكه مطيع اكثريت هستم . بنده چه كارهام ؟ بنده مىخواهم حرف خودم را گفته باشم . اين كار بزرگ كه آتيه مملكت ما كاملا بسته به آن است ، يك كاريست كه بايد در داخله شخص آقاى رضا خان پهلوى زير پاى خودش را طورى محكم ببيند كه هيچگونه تزلزلى نداشته باشد و بداند كه دنيا حامى اوست و دنيا او را به رياست اين مملكت مىشناسد ، اين راجع به داخله . اما راجع به خارجه ، قانون اساسى ما در مجمع القوانين كه نسبت به همهء دنيا است گذاشته شده است . علماى دنيا نشستهاند و همه نگاه مىكنند و قلمها را توى مركب نگاه داشتهاند كه ببينند ما كجا را تغيير داديم ، فورى در حاشيهاش بنويسند
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 430
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٣٠