ورشكستگى نهادهاند . بايد بفهميم مگر ما با روى آوردن به دموكراسى ، سيستمى را كه روزگارش سپرى گشته پذيرفتهايم ؟ يا در اخذ نظامى كه در حالت بحرانى است ، با احتياط و بصيرانه حركت مىكنيم ؟ اين چه قمارى است كه ما مىكنيم ؟ آيا آن بحران سكرات مرگ است كه زادهء سالخوردگى است ؟ يا بيمارى مرحلهء بلوغ است كه در قضيهء رشد ديده مىشود ؟ در پاسخ آن پرسشها براى ما از هرچه لازمتر اينكه بدانيم : آيا دموكراسى را فردايى هست ؟ »
وى در باب تعريف دموكراسى چنين مىنويسد : « دموكراسى عنوان نظام مخصوصى است براى ادارهء اجتماع بشرى . و جوهر آن حكومت مردم است بر پايهء رأى عمومى . سخن ما اينجا دربارهء دستور حكومت ملى به وسيلهء مجالس پارلمانى ، اصول حقوقى ، و عناصر آزادى نيست ؛ با آن اصول آشنا هستيم . نظرگاه ما شناخت ماهيت بنياد دموكراسى و سير تحول آن است . »
سپس وى به شرح سه بنيان اصلى دموكراسى يعنى آزادى ، مساوات و حاكميت ملى مىپردازد و آنان را مورد تحليل و سنجش قرار مىدهد .
رسولزاده در كتاب ديگر خود در باب تاريخچهء سوسياليسم و آشنايى با اين مكتب اقتصادى مىنويسد : « سوسياليسم با ماركس آغاز نمىشود . آدمى از لحظهاى كه پا به اجتماع مدنى نهاده ، با فكر سوسياليسم انس يافته است . در يونانستان قديم انديشهء سوسياليسم را مىشناختند . افلاطون دولت كمال مطلوب را در نظام اشتراكى آزاد از مالكيت خصوصى ، تصور مىنمود . پس از او ، تاريخ سوسياليسم دعوتهاى پرشور و تصورات خيالانگيز ايده آليستهاى بزرگى مانند : اون ، فوريه ، سنسيمون ، پرودن و ديگران را ثبت كرده است . آن متفكران ، رهايى بشريت را از قيد ضرورت ، برافتادن پول ، دلخواه بودن كار ، و تحقق خواستهاى انسان را در تصور خويش پروراندهاند . همچنين براى بوجود آوردن دنياى عدالت ، برادرى و مساوات به تبليغهاى ايدهآلى دست بردند ، و به آتيهء سوسياليسم اعتقادى رمانتيك داشتند . اما تا زمان ماركس سوسياليسم ماهيتى جهانشمول نداشت . و به معتقدان سوسياليسم همچون اوتوپيستهاى خيالپرست مىنگريستند . تمام ارزش ماركس اين است كه اين خيال را به زيور علم آراست . سوسياليسم پيش از ماركس را سوسياليسم خيالى
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣١٣