سردار سپه نسبت به وى نظر مثبتى داشته است :
« در آن ايام ، بنا بر تصادف ، با رضا خان سردار سپه ( وزير جنگ و فرماندهء كل قوا ) آشنا شدم و آن آشنايى خيلى زود به ارادت و ايمان و نزديكى معنوى منتهى گشت . زيرا شخصيت بزرگ و خصال بىمانندش در چنان پايهاى بلند قرار داشت كه صاحبدلان و ايرانيان ميهن دوست را همچون قطب مغناطيسى افلاك به دور خود جذب مىكرد . »
نيز ناگفته نماند كه سردار سپه راضى به توقيف روزنامهء آسياى وسطى نبود ، بلكه اين امر بنا به پيشنهاد خود رحيمزاده انجام گرفته است :
« بالجمله ، احمد شاه از آن اخطار ملّى سخت رنجيد و به رئيس دولت فشار آورد كه روزنامه توقيف و اينجانب نيز تبعيد شوم . روز بعد ، رضا شاه كه نخستوزير وقت بودند ، براى نويسندهء حكايت فرمود كه از ديروز چندين مرتبه شاهزادگان بلافصل ، مثل عضد السلطنه و نصرت السلطنه ، نزد من آمده و امر شاه را داير بر توقيف روزنامه و تبعيد نويسنده ابلاغ نمودهاند . سپس بهطور مزاح فرمود : « حال من گمان دارم بهتر است خودت را تبعيد كنيم ، زيرا روزنامهاى كه زبان فصيح ملت ايرانست نبايد توقيف شود . » من عرض كردم : « همه مىدانند كه اين سفر ، سفر آخر و اين ساعات ، آخرين ساعات سلطنت قاجاريه است و بنده نمىخواهم كارى كه مربوط به بنده مىباشد ، موجب رنجش شاه از شخص جنابعالى گردد . بهتر است كه روزنامهء آسياى وسطى توقيف شود تا چند روزى هم بنده نفس راحت بكشم . »
پس از توقيف آسياى وسطى ، رحيمزاده طبق امر سردار سپه رئيس دولت ، به عنوان تفتيش ، سفرى به آذربايجان كرد و با تشكيل دورهء پنجم مجلس شوراى ملى ، وى به اقليت مجلس به رهبرى سيد حسن مدرس پيوست .
در آغاز دوران نمايندگى ، وى از پيوستن به مدرس ابا داشت ، ولى بعدها در اثر وساطت وليعهد محمد حسن ميرزا به اقليت پيوست : « من در كار خود فكرى بودم ، زيرا حقيقت امر اين است كه به وسعت مشرب همراهان مدرس و دوستانش اطمينانى نداشتم .
بدين معنى كه از همكارى با اعيان و ملايان سياسى خوشم نمىآمد و حال آنكه اكثر همكاران مرحوم از آن طبقات بودند . يك روز بعد ، نزديك ظهر ، دكتر صحت السلطنه از
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 297
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٩٧