دينى مىپرداخت . در اين مدرسه در خدمت شيخ نعمت الله دامغانى حكمت خواند و در خدمت حجت الاسلام آقا شيخ احمد دامغانى يك دوره فقه را از روى تبصرهء علامه و اصول را از كتاب خلاصة الاصول ، با روال و روش بحث و جدل فراگرفت .
رحيمزاده سپس براى تكميل تحصيلات خود به تهران آمد و از آنجا به بيروت و بعد به لوزان سويس رفت . در حين جنگ جهانى اول ( 18 - 1914 م ) به ايران بازگشت و از طرف مستشاران بلژيكى در گمرك و دارايى استخدام شد و بعد از مدتى بنا به تمايل حزب دموكرات خراسان ، از خدمت دولت كناره گرفت و سردبيرى روزنامهء چمن را كه از ناشران افكار حزب بود به عهده گرفت . او كه از اعضاى فعال حزب به شمار مىرفت ، به هنگام تشكيل كابينهء وثوق الدوله براى فعاليت بيشتر به تهران آمد و ابتدا در روزنامهء ايران به كار پرداخت و سپس به دعوت حسين صبا سردبيرى روزنامهء ستارهء ايران را پذيرفت . مدتى بعد در آبان 1301 امتياز روزنامهء آسياى وسطى را گرفت كه يك سال و نيم ، همهروزه منتشر مىشد .
به هنگام آخرين سفر احمد شاه قاجار به اروپا ، طى مقالهاى در روزنامهء آسياى وسطى سخت به اين حركت شاه انتقاد كرد و چنين نوشت :
« حال كه به وظايف و تكاليف مقدس شاهانه توجه ندارد ، بهتر است تاج و تخت نادر افشار و شاهعباس كبير را واگذارده ، از سلطنت استعفاء دهد . » همچنين شاه را متهم كرد كه چند رشته مرواريد گرانبها از خزانه برداشته تا در فرنگ بفروشد و خرج عياشى كند . اين امر سخت موجب رنجش احمد شاه شد و به سردار سپه دستور توقيف روزنامه را داد . البتّه ناگفته نماند كه اين جبههگيرى رحيمزاده عليه شاه ، به خاطر نزديكى به سردار سپه بود ، به طورى كه سليمان بهبودى رئيس دفتر سردار سپه در خاطرات خود چنين مىنويسد :
« روز بعد از توقيف روزنامهء آسياى وسطى ، رحيمزاده به منزل سردار سپه رفت و بست نشست . رحيمزاده ترسيد مبادا حادثهاى برايش پيش آيد . فرداى آن روز آمد منزل حضرت اشرف در اطاق بنده به عنوان بست چند روز ماند . حضرت اشرف به مشار اليه پرخاش كردند . »
بهطورى كه خود رحيمزاده در خاطراتش مىنويسد ، او در اوايل روى كار آمدن
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٩٦