به تبعيد كرمانشاه رفت و سپس پروندهء ارتشاى وى در دادگاه مطرح گرديد . موضوع پرونده اين بود كه امير منصور پسر سپهدار رشتى كه علاقه داشت وكيل مجلس شود به وسيلهء حاج مشار سعديه مبلغى پول به ديبا داده بود و قرار بود ديبا از تيمور تاش در مورد وكالت او كمك بگيرد . حاج مشار سعديه پس از ملاقات با ديبا به امير منصور اطلاع داده بود كه ديبا موضوع را پذيرفته است و در اين مورد با تيمور تاش صحبت خواهد كرد . پس از اين ماجرا روزى حاج مشار سعديه با امير منصور ملاقات كرد و به او خبر داد كه ديبا موضوع را به عرض تيمور تاش رسانده و تيمور تاش با وكيل شدن او موافقت كرده است ؛ اما اين كار شرطى دارد و آن اينكه امير منصور بايد مبلغ دو هزار تومان به وكيل الملك بپردازد . امير منصور خوشحال و اميدوار مبلغ دو هزار تومان آماده كرد و به اتفاق حاج مشار به دربار رفتند ؛ اما حاج مشار به تنهايى وارد اتاق وكيل الملك شد و سپس بيرون آمد و به امير منصور اظهار داشت كه آقاى ديبا پول را گرفت و تشكر كرد و قول داد شما در انتخابات آينده وكيل خواهيد شد . ديبا به عنوان رسيد پول كارت ويزيت خود را براى امير منصور فرستاد كه روى آن كارت نوشته شده بود كه : « حاج مشار به امير منصور بگوييد نگران نباشد ، وكيل خواهد شد و اگر نشد مبلغ دو هزار تومان كه داده است به او مسترد خواهد شد . »
ديبا به اين جرم تحت تعقيب قرار گرفت و حاج مشار سعديه نيز معاون جرم شناخته شد . ديبا در دادگاه به شانزده ماه و به قولى به سه سال زندان و حاج مشار نيز به شش ماه حبس محكوم گرديدند . عبد الحسين ديبا پس از گذراندن مدت محكوميت خود ، به ملاير تبعيد شد و در آنجا بهطور مرموزى درگذشت .
پس از شهريور 1320 ، فدوى ، فروتن ، هادى نظمى ، فتح الله چوبين ، و محمد كاظم جهانسوزى به جرم قتل عمد عبد الحسين ديبا در شب 26 خرداد 1317 به دادگاه احضار شدند . ولى الله شادمان پاسبان پست محل در دادگاه چنين شهادت داد : « ساعت يازده و نيمشب مزبور ياور جهانسوزى و فدوى و فروتن و چوبين و نظمى ، درحالىكه همه لباس شخصى پوشيده و گيوه به پا كرده بودند ، وارد محل شهربانى شده و به من گفتند اگر كسى عارض شود او را راه مده و بگو فردا بيا . سه نفر از آنها وارد زندان شده و گفتند حاج آقا ( ديبا ) را
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٥٦