كه كانديداى عضويت اين شورا بود با مصدق ملاقات كرد و به همين دليل پس از كودتاى امريكايى 28 مرداد 1332 در جستجوى شهيد دكتر حسين فاطمى به خانهاش ريختند و بازداشتش كردند . به خاطر ستايش از شخصيت دكتر مصدق ، به قول خودش نان بخورونميرش را قطع كردند . وى در فيشى با عنوان بخور و نمير كه جزو فيشهاى لغتنامه است چنين نوشته : « نان بخور و نميرى [ كه ] مجلسهاى قبل براى تا آخر عمر من و بازماندگان من معين كرده بودند ، حالا به گناه آنكه من گفتهام آنكه در دو جمعيت بينالمللى حقانيت ما را در امر نفت به اثبات رسانيد ، يعنى دكتر محمد مصدق درخور حبس و تبعيد نيست ، بريدند .
عيب ندارد از گرسنگى مردن من تاج افتخار ديگريست كه به من داده مىشود . »
پس از بازداشت ، وى را در دفتر دادستانى ارتش ، شبانگاه 25 مهر 1332 به حالى انداختند كه در اغماء فرو رفت . جسد نيمهجانش را نيمههاى شب آوردند و در دالان خانهاش رها كردند . ولى با اين حال از مصدق دست نكشيد و در قسمتى از وصيت نامهاش نوشت : « اين فيشها متعلق به ملت ايران است . وصى من براى چاپ فرهنگ دهخدا از نظر علمى و چاپى ، دكتر محمد معين استاد دانشگاه و سيد محمد هاشمى رئيس چاپخانه مجلس شوراى ملى و آقاى دكتر مصدق السلطنه نيز پس از آزادى وصى من هستند كه بر اين كار نظارت داشته باشند . »
سرانجام على اكبر دهخدا در غروب روز دوشنبه 7 اسفندماه 1334 خورشيدى وفات يافت . دكتر محمد معين دوست ، وصى و همكار دهخدا دربارهء آخرين ديدارش با استاد چنين مىگويد :
« دقايقى پيش از مرگ دهخدا بود و من بنا بر عادت هر روز براى احوالپرسى به حضور استاد دهخدا رفته روى زمين در كنار بستر استاد نشسته و چشم بر چهرهء بىفروغش كه نشاندهندهء سالها رنج و مشقت بود ، دوخته بودم . استاد گاهى چشمهايشان را باز مىنمودند و زمانى مىبستند . در يكى از اين چشم گشودنها سلام گفتم . مرا شناختند ، در بستر خود نيمخيز شده و سعى نمودند بر بالش تكيه نمايند و با كلمات بريده ، بريده گفتند :
« مپرس حال غريبى بود . » من فكر كردم و به خاطرم رسيد كه استاد اين شعر حافظ را بسيار دوست داشتند ، از ايشان پرسيدم مىخواهيد اين شعر را برايتان بخوانم و با سر اشاره نمودند
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢٤٩