تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
خودم را معرض مهالك كرده و مىنوشتم آنچه را كه خوب مىديدم و هيچ نمىدانند كه الآن يأس تا چه حد و ناميدى من تا چه اندازه است . وطن من مرا به خود راه نمىدهد . دوستان به واسطهء فقر من از من متنفر و فرارى شده‌اند . سرابهايى كه به نظر من چشمه‌هاى زلال مىآمدند ، الآن حقايق خودشان را ظاهر كرده‌اند . . . در هر حال روده درازى نمىخواستم بكنم . پيش آمد . مطلب همان است كه گفته‌ام . اگر واقعا حضرت‌عالى درصدد خدمت باشيد به هر سرعت كه هست به پاريس تشريف آورده و اقلا هزار تومان فورى براى خريدن حروف فقط ( اگرچه مىدانم شما هم آن قدرها از من مستغنىتر نيستيد ) حاضر كنيد و بنده و شما و اگر خواست آقا ميرزا قاسم خان ، دست به كار بشويم . حروف چين لائق هم در اينجا از خود ايرانيها ترتيب داده‌ام كه با كمال خوبى حروف مىچيند و مخارجش هم ارزان است . » پس از نشر سه شمارهء صور اسرافيل در ايوردون سوئيس ، دهخدا و پيرنيا و بعضى از ياران به استانبول رفتند و در آنجا با انجمن سعادت ايرانيان كار مىكردند و در استانبول با مساعدت تنى چند از ايرانيان كه در تركيه بودند ، روزنامه‌اى به نام سروش به زبان پارسى انتشار دادند كه در حدود 15 شماره منتشر شد . پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان ، على اكبر دهخدا در 11 محرم 1328 قمرى از راه رشت به وطن بازگشت . وى در همان سال با بازگشائى مجلس دوم ، از طرف مردم كرمان به وكالت انتخاب شد . در مجلس به احزاب اعتدال پيوست و در مقابل دموكراتها موضعگيرى كرد . هنگام ورود قشون روسيه ، انگليس ، عثمانى در جنگ جهانى اوّل ، وى عضو كميتهء مهاجرت بود و همراه با ساير آزادىخواهان ، تهران را به‌سوى غرب كشور ترك گفت . در آن هنگام قرار بود احمد شاه قاجار نيز به مهاجرين بپيوندد و پايتخت را از تهران به اصفهان منتقل كند ، ليكن با فشار و مخالفت بيگانگان اين امر ميسر نشد و مهاجرين نيز از هم پراكنده شدند . دهخدا ناچار در اوايل سال 1332 قمرى به چهارمحال بختيارى پناهنده شد و مدتى را در آن سامان بسربرد . در اواخر سال 1332 قمرى به رياست كابينهء وزارت معارف انتخاب شد و پس از مدت كوتاهى به رياست ادارهء تفتيش در وزارت عدليه منصوب شد . از سال 1306 خورشيدى رياست مدرسهء علوم سياسى را كه خود مدتها شاگرد آن مدرسه بود ، عهده‌دار شد . اين