تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
استفاضه مرا به اصفهان پرتاب كرد . در همان مدرسهء صدر جنب حجره آخوند كاشى حجره گرفتم و سالها استفاضه مىنمودم و در درس خارج فقه و اصول شيخ محمد تقى معروف به آقا نجفى هم مىرفتم . احكام فقه را از جواهر الكلام و حدايق و وسائل كه كتب اجتهاديست استنباط مىكردم . غوررسى در ادبياتم مرا به سليمان خان ركن الملك شيرازى كه نايب الحكومه اصفهان و مرد اديبى بود آشنا ساخت . اگر شبها و روزهاى جمعه در محفل ادبى ايشان حاضر نمىشدم ، گله مىشنيدم . ناگاه اتفاقى افتاد كه براى دفعه دوم محيط علمى آن زمان را پاره كردم . جمعى از مبلغين عيسوى كه از اروپا به هندوستان رفته فارسى آموختند و كتب متعدد در رد بر اسلام در هند چاپ كرده به اصفهان آمده منتشر نمودند و مبارزه مىكردند . حوزهء علميه با مشورت ركن الملك مرا براى جواب آنها معين كرد . اول خودم را به خواندن كتب عهد عتيق و جديد و كتب رد اسلام بر نصرانيت و بالعكس و آموختن يك درجه از زبان عبرانى مهياى كار كردم و بعد مشغول شدم و مجلهء الاسلام اصفهان كه سالها چاپ مىشد ، مناظره من با مبلغين عيسوى بود 29 . در ضمن آن كار زبان انگليسى را هم آموختم . در سال 1324 قمرى شوق حج بيت الله مرا به حجاز برد و در مراجعت از راه شام به مصر رفتم و در آنجا از تجار ايرانى كه از كارهاى اصفهانم باخبر بودند ، پذيرايى و احترام ديدم و چون از آنجا كشتى براى خليج‌فارس نبود به بمبئى رفتم كه ازآنجا به ايران بيايم . ايرانيان بمبئى كه مجلهء الاسلام مرا خوانده بودند ، خواهش كردند در آنجا هم با مبلغين عيسوى كه سالها مشغول كار بودند و مسلمانان جواب نمىدادند ، مناظره كنم . براى مقدمات كار شروع به آموختن زبان اردو كردم . در مدت دو ماه و نيم به قدرى اردو آموختم كه در يك مجلس عمومى نيم ساعت در موضوع مقايسه اديان در اردوى فصيح حرف زدم . وقتم را منحصر به آموختن السنه نكردم . مجلهء دعوت الاسلام بمبئى را در دو زبان فارسى و اردو مىنوشتم . انجمن و مجلهء دعوت الاسلام در تمام هندوستان شهرت يافت و از شهرستانهاى هند مرا براى مناظره با مبلغين عيسوى مىطلبيدند . در سال سوم توقفم در هند ، براى دانشكدهء حيدرآباد دكن يك استاد ادبيات فارسى مىخواستند ، با اين شرايط كه ايرانى عالم عربى باشد و زبان انگليسى و اردو هم بداند . در ايرانيان آن‌وقت بمبئى غير از من كسى واجد شرايط نبود و قنسول ايران در بمبئى مرا معرفى كرد . آن شغل را كمك به مقصود كه دعوت اسلام بود دانستم و قبول كردم . در ايام استادى دانشگاه هم خواستم خود را