تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
دلبر عهد جوانى منا ! بوسه مخواه * روز پيرى ز لبم ، زين لب پرشكر من تو ندانى كه مرا خستگى و پيرى نيست * تا همىجنبد درياى پر از گوهر من پسرانند مرا ، دختركانند مرا * كه جوان داشته در پيرى من منظر من نتوان گفت مرا كت پسر و دختر نيست * نظم و نثر است مرا خود پسر و دختر من هرچه بر عمر جهان بگذرد ارزنده‌ترند * اين نكويان درخشنده‌تر از اختر من از پس مرگ من اينان سخن از من گويند * پر ز آوازه كنند از من بوم و بر من واى بر من چكنم گر به شب پيرى من * دست از عشق كشد طبع سخن‌پرور من همه دانند ، مرا همسر من عشق من است * عشق من بود اگر بود كسى همسر من در خيالش همه‌شب خسبم و هر صبح پگاه * بوى نسرين و سمن خيزد از بستر من گر مرا هيچ‌كسى ، هيچ‌كسى انگارد * هست دستى كه از او باز كشد كيفر من عشق اگر نيست مرا زندگى و شادى نيست * طاير قدسم و از عشق بود شهپر من من همينم كه مرا ديده و بينند كسان * چون مرا زاد چنين زاد مرا مادر من گر بميرم پس از اين آرزويى نيست مرا * كه بنازد به نكو نامى من كشور من