تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
وى خودارى كند و او نيز قبول مىكند . خود وى چنين گفته است : « اولين مكتب من در موسيقى دامن طبيعت بود كه در باغات قزوين مىگشتم و از مرغان خوش‌الحان تقليد مىكردم ولى بعد از مرگ پدرم كه از مجتهدين پارسا و داراى رساله عمليه بود بىچيزى و ندارى وادارم كرد در پاى منبرها نوحه بخوانم و سپس وارد جرگه شبيه‌خوانان قزوين شدم با آنها به تبريز رفتم ، در تبريز صدايم مورد توجه و پسند محمد على ميرزاى وليعهد واقع شد ، امر كرد در دربار او بمانم و خانواده‌ام را به تبريز بردم . بعد از رفتن محمد عليشاه از ايران به دربار محمد حسن ميرزا دعوت شدم ، در اين ضمن به نائب‌الحكومگى خلخال رفتم و از مرحوم احمد شاه لقب « اقبال السلطان » گرفتم . پس از ماجراى سوم حوت 1299 و دگرگونه شدن اوضاع كشور با رتبه 4 وارد خدمت دولت شدم و در شهردارى انجام‌وظيفه مىكردم و تا كفالت شهردارى تبريز نيز رسيده و بازنشسته شدم . » در قدرت و نهيب صداى او چنين گفته شده كه در برخى از خانه‌ها ، هنگام خواندن او ، لاله مردنگىها را جمع‌آورى مىكردند و پنجره‌ها را باز مىگذاشتند تا موج صدا آسيب نرسانده و شيشه‌ها را نشكند . او در انجام عقايد مذهبى نيز پابرجا بود . چنان كه از اول جوانى نذر كرده بود تا سه شب احيا را به روى بام خانه خود مناجات گويد و تا پايان حياتش اين كار را انجام داد . در آن سه شب بسيارى از مردم از گوشه و كنار خود را به نزديك خانه او مىرساندند ، چه در تابستان و چه در زمستان . اقبال آذر گرچه در دامن استبداد پرورش يافته بود ، ولى در دلش ميل به آزادى و آزادىخواهى وجود داشت و تا آخر عمر اين ويژگى را حفظ نمود . بگونه‌اى كه در مقابل « صمد خان شجاع الدوله مراغه‌اى » فرمانرواى مطلق العنان آذربايجان ، به آسانى حاضر نشده بود بخواند . از صفاتش اين بود كه در برابر ضعيفان مضايقه نمىكرد ولى براى قدرتمندان نمىخواند . از موسيقى اصيل ايرانى اطلاع كامل داشت و صدايش بسيار قوى بود . صفحه‌هاى زيادى پر كرده است از جمله افشارى است با ساز « شهنازى » . وقت خواندن قيافه مطلوبى به خود مىگرفت و دهانش را باز نمىكرد و فقط هنگام اوج گرفتن صدايش ، تبسمى در لبهايش ظاهر مىشد . هرگز هنرش را به پول نفروخت . ولى براى جمع‌آورى اعانه جهت امور خيريه چون زلزله سلماس ، تأسيس مدرسه زرتشتيان و غيره مىخواند و درآمد حاصله را در اختيار مؤسسات خيريه مىگذاشت . در سال 1338 خورشيدى بدستور تلگرافى رياست اداره راديو ايران به « تهران » آمد ،