اين مملكت باستانى كه دوره عظمت و افتخار او را تاريخ به نظر عبرت مىنگرد ، قدرت دارد در آغوش خود عنصر لايق و فعالى كه عظمت ايام گذشته او را تجديد نمايد بپروراند . لكن تصادفات مىشود كه حراست و پاسبانى ملت را به مردم بىعاطفه و بىلياقت تسليم مىكرد ادراك اين سعادت عظمى را مانع بود . فرزندان رشيد اين آب و خاك را حكومتهاى ظالمه خودپرست منكوب مىكرد . شهامت و استعداد فطرى آنها در پس پردههاى طنامت مستور مىگشت .
انعكاس اصوات اردشير بابكان ، شهامت و عدالت انوشيروان پيوسته ما را به تجديد حيات و احتشام گذشته خويش دعوت مىكرد ، اما آن افسردگى و جمودت كه سياستهاى ظالمانه بر ما تحميل كرده بود ، ما را از شنيدن اين پندهاى دلپذير نياكان محروم مىداشت .
و بر قواى جانفزاى ايشان وقعى نمىنهاد .
اما تا كى ؟ اين حال قابل ادامت نبود ، اين از ازل مقدر بود كه مام مغموم وطن فرزندى آرد كه او را پنهان از فراعنه مصر خود آزادگى و شهامت تعليم نمايد . آنگاه او را به رشد و بلوغ رساند ، تا به دوره خودسرى و تفرعن و دعاوى بىجاى مسببين بدبختى و سيهروزى خاتمه دهد .
اكنون كه فرزند برومند چشم و گوش گشاده در صحنه سياست ما عرض اندام كرده و ما را در سايه پرچم با اهتزاز خود به پرواز و تعالى دعوت مىكند ما نيز بند جهل را مىگشائيم و خمار سستى را مىشكنيم و هستى و زندگانى از سر مىگيريم . در اين موقع ما انتظار داريم در اوّل قدم آفتاب تابناك جمهورى از دريچه سعادت جبههگشا گردد . ما انتظار داريم كه روز نو و حيات تازه ما با نوروز باستانى مقارن شود و ژنده صد چاك ما به جامه زيبا تبديل گردد . ما انتظار داريم كه در لواى ديانت و مساعدت دارالشوراى ملى و حمايت بيگانه رادمردى مانند سردارسپه كه تنها ديده اميد است فرشته جمهورى و عروس آزادى هرچه زودتر همآغوش گردد . اينك اتحاديه طالقانيان با قلبى مملو از حقيقت ، عقيده و نيات خود را به توسط نمايندگان خود تقديم مىدارد » .
همزمان با انتخابات دوره ششم مجلس شوراى ملّى ، او از طرف « امير طهماسبى » وزير جنگ ، حاكم دماوند و فيروزكوه شد . « امير طهماسبى » قبل از حركت او به محل مأموريتش ، صريحا به او گفته بود : « آقا شيخ محمد على چون سمت استادى به من دارند و زحمات اوليه تحصيل مخصوصا ادبيات و عربى به عهده ايشان بوده ، بههمينجهت در دوره گذشته ايشان را از آذربايجان انتخاب كردم و اينك هم براى اين دوره ميل دارم انتخاب
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢١٢