كجاست ، آمدند مرا از اطاق بيرون آوردند ، همينكه خان چشمش به من افتاد با آن وضع شروع كرد به فحش دادن . اظهار كرد اين خان حاكم كه مسلمان و ريش داره چطور گفتند بابى است . . . » .
او بالاخره از اين مأموريت جان به در برد و پس از آن به حكومت چهاردانگه و هزار جريب رفت و سپس در دوازدهم شعبان 1339 به تهران آمد و رئيس شعبه كنترل انبار غله دولتى شد . اعظام قدسى چهار روز پس از كودتاى 1299 توسط نظميه دستگير شد و پس از هفده روز اسارت از زندان آزاد شد و با « سيد ضياء » رهبر كودتا ملاقات كرد . پس از مدتى طى يك درگيرى با رئيس انبار غله كه منجر به جلب او به نظميه شد ، از انبار غله به وزارت ماليه منتقل شد ، اما در اين شغل هم در زمان كابينه « سردارسپه » و هنگامى كه « دكتر ميليسپو » رئيس كل ماليه بود ، منتظر خدمت شد .
اعظام قدسى براى مدتى نيز به حكومت ايوانكى و خوار برگزيده شد . در اين مأموريت بود كه به مناسبت نزديكى انتخابات مجلس شوراى ملّى نامهاى از طرف حاكم تهران برايش رسيد كه : « امر مىكنم سيد علاء الدّين اعتماد الاسلام انتخاب و اعتبارنامهاش داده شود » . اعظام قدسى مدعى است كه در پاسخنامهء حاكم نظامى تهران چنين نوشته :
« اگر راجع به انتخاب و اعتبارنامه نبود البتّه با صورت كار شايد اقدام مىشد ولى انتخاب و تعيين وكيل و دادن اعتبارنامه شرطش اين است كه اعتبارنامه به كسى داده خواهد شد كه اكثريت آراء را در حوزه انتخابى برده باشد ، هنوز معلوم نيست كه آقا سيد علاء الدّين انتخاب بشوند يا ممكن است نشوند ، و چون صلاح ندانستم نامه رسمى در اين باب آن هم با عبارت « امر مىكنم » در ضبط آرشيو حكومتى ايوانكى بماند و همينطور در آرشيو و ضبط حكومتى طهران لذا عين مراسله را جوفا تقديم نمودم » .
پس از اتمام اين دوره از حكومتش به تهران آمد و « اتحاديهء طالقانيها » را تشكيل داد .
اين اتحاديه كه از طالقانىهاى مقيم مركز تشكيل شده بود به زودى به صورت اسباب سياسى او درآمد بهطورى كه در قضيه « جمهوريت » ، او اين تشكيلات را بر ضد « احمد شاه » و به نفع « رضا خان » وارد عمل كرد . البتّه خود او در اينباره اعتراف مىكند كه : « من چون هدف و منظورم جز ترقى و تعالى افراد طالقانى چيز ديگر نبود ، لذا پس از اصل موضوع گفتم بهترين راه رسيدن به هدف خود همين است كه اتحاديه را وارد در اين گود سياسى نمائيم و در واقع آنها را سر سفره مملكت نشانيده تا سهمى از غذا در كارهاى امور مملكت برده باشند » . او اعضاى اتحاديه را به منزل « سردارسپه » برد و در آنجا طى نطقى گفت : « هميشه معتقد بوديم
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 211
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٢١١