معلوم است كه بنده علاوه بر ملاقات ، حق غذاى خارج و لباس هم ندارم ، وقتى چايى و سيگارى كه تمام زندانيان حق دارند و مصرف مىكنند ، براى بنده قدغن است . خودم هم در زندان انفرادى مىباشم و كليد آن هم نزد پايور نگهبان است ، فقط روزى دومرتبه براى دادن غذا باز مىكنند ، حتى دوايى كه دكتر اداره زندان براى بنده تعيين كردند ، اجازه داده نشد كه از پول خودم تهيه كرده و يا اقوامم براى بنده تهيه كنند ، يا خود بيمارستان زندان تهيه كند » .
در تاريخ نوزدهم خردادماه 1319 ، موقعى كه از خان بابا اسعد در ادارهء سياسى راجع به موضوع خيارى كه از لوله آفتابه در اتاق او كشف شده بود تحقيق مىكنند ، مىگويد :
« . . . در تابستان مرا در آن اتاق تنگ تاريك انداخته بودند كه بدترين اتاقهاى زندان شناخته مىشود . در و پنجره و سوراخ مستراح را با آجر و گچ گرفته بودند . چون هوا خيلى خفه و گرم بود ، در زمستان بنده لخت و بدون رختخواب ، پوستين را از من گرفته بودند . . . حالا پنجرهء بالا را هم باز كردهاند ، ولى سوراخ مستراح همانطور گرفته مانده است كه بوى تعفن اذيت مىكند » .
سرانجام پس از ماهها بيمارى و ممانعت از معالجه توسط مقامات زندان ، خانبابا اسعد در بهمنماه 1319 به علت ابتلاء به روماتيسم و بيمارى قلبى ، ابتدا به بهدارى زندان منتقل و پس از چند روز فوت كرد . پس از فوت او و جريان محاكمهء « نيرومند » پس از شهريور 1320 « دكتر هاشمى » پزشك زندان در دادگاه چنين شهادت داد : « موقعى كه در زندان قصر خان بابا را ديدم ، وضعش خيلى خوب بود ، مشار اليه بنيهاى قوى داشت . در زندان موقت هروقت براى ديدن و معاينه او به كريدور مىرفتم ، به اتفاق سرپاسبان يا رسدبان يا رئيس زندان موقت بوده ، و در اتاق او را قفل كرده كليدش را به پايور نگهبان مىدادند . اغلب پنجره مستراح او كه وصل به حياط عمومى بود ، بسته بود . پنجره طرف كريدور را نيز مسدود كرده بودند . از حيث لباس در مضيقه بود لباسش منحصر بود به همان پيژامه . از هواخورى و غذاى خارج ممنوع و محروم بود . لذا رفتهرفته به علت محروميتها ضعيف شد . تقاضاى هواخورى را براى او كردم ، ترتيب اثرى به درخواستهايم داده نشد . تا اينكه گرفتار تب شديدى گرديد ، و قلق و اضطراب سختى به او عارض شده ، از اداره زندان تقاضا كردم كه او را به بيمارستان انتقال دهند . [ اداره ] زندان گفت كه بايستى اداره سياسى اجازه بدهد ، لذا به بهدارى شهربانى نوشتم . و دكتر پورمند رئيس بهدارى مكاتباتى در اين باب نمود ، بالاخره اداره سياسى اجازه انتقال را صادر نمود . در آن زمان بيمارى تبدار مشكوك به تيفوس بود ، لذا احتمال داده شد كه او هم مبتلا به تيفوس شده باشد . در بيمارستان معالجات مؤثر واقع
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: حسن مرسلوند
ص١٦٠