در دادگاهى كه پس از شهريور 1320 براى محاكمه او برگزار مىشود ، به رضا شاه مىدهد .
رضا شاه اظهار مىدارد : « خان بابا اسعد هم نبايد بعد از انقضاى محكوميت مرخص شود ، او را منفردا زندانى كنيد و غذاى زندان به او بدهيد نه اينكه مجموعهگيرى كرده و از منزلش هر روز شام و ناهار بياورند » . پس از دستور رضا شاه ، خانبابا اسعد در 13 شهريورماه 1317 از زندان قصر به زندان موقت شهربانى در ميدان توپخانه منتقل مىشود و در اتاق كوچكى كه جنب مستراح بوده زندانى مىشود . تمام روزنههاى سلول او را به منظور منع ورود هواى سالم و نور آفتاب مىگيرند . دستور داده مىشود كه احدى نبايد به او كمك مالى و غذايى بكند ؛ هر روز اتاق او را بازرسى مىنمايند كه اگر كسى چيزى به او رسانده باشد ، از او گرفته و متخلف را به عقوبت شديد برسانند . كليه لباسهايش را گرفته بودند و او را با يك پيژامه روى « سمنت » مرطوب مىخواباندند . غير از نان و آب غذايى نداشت . بعضى از رفقا و دوستان زندانى او ، گاهى از سوراخ مستراح چيزى مىدادند كه آن هم اگر مىديدند چه غوغايى به پا مىشد . دربارهء گرفتن خوراك از سوراخ مستراح قطعه شعرى بدين مضمون سروده :
نه طاقت تحمل زندان و نه شكيب * آفت شده است بر سر و جانم ، لسان من
از سختى زمانه و از جور روزگار * گشتند دزد و قاتل و سارق ، كسان من
تفويض يا كه جبر ندانم ، چه حكمت است * سوراخ مستراح شده روزى رسان من
پس از باخبر شدن رساندن كمك غذايى از سوراخ مستراح ، بدستور نيرومند رئيس زندان ، آن سوراخ را نيز بستند .
در يادداشتهاى بجامانده از خان بابا اسعد در مورد دوران زندان خود ، چنين نوشته است : « . . . خريدنى چيزى نيست مگر چاى ، آن هم قدغن است به من بفروشند . . . كفيل زندان با من خصومت دارد . . . حتى مانع معالجه من مىباشد . مىخواهد مرا تلف كند . اگر تيكهتيكه شوم از اين آدم خواهش نمىكنم . مقصودش اين است كه از او خواهش بكنم . . .
عين عبارت يارو [ نيرومند ] به من اين بود در چهل روز قبل : « افتخار مىكنم اينقدر قدرت دارم كه شما را يك سال اضافه در زندان نگاه دارم ، روزهاى جمعه كه من مىآيم ، دراز مىشوى پتو روى سر مىكشى » من هم از آن روز ، روزهاى جمعه خوابم زيادتر شده است و هميشه خوابم . . . »
در پرونده او كه در ادارهء سياسى شهربانى ضبط است ، مشاهده مىشود كه در يكى از تحقيقات مىگويد : « . . . چنانچه وضع حال و لباس پارهپاره بنده را مشاهده مىنمائيد ،