تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
سردار اسعد جعبه كوچكى داشت كه اسباب اصلاح و لوازم شخصى خود را در آن مىگذاشت ، سردار با استفاده از مايع رنگ مويى كه در اين جعبه بود و پنج برگ يادداشت زندان و چوب كبريت ، مطالبى حاكى از مشاهدات خود در روزهاى آخر و موضوع مسموم شدنش را نوشته بود و يادداشت‌ها را در جوف مخمل جعبه جا داده بود . پس از به قتل رسيدن سردار ، مأمورين جعبه را بدون توجه به خانواده‌اش باز گرداندند و پس از هشت سال ، وقتى رژيم رضا شاهى سقوط كرد ، خانوادهء سردار اسعد ضمن دادخواستى كه به دادگسترى بردند ، اين اوراق را در اختيار وكيل خصوصى پرونده گذاشتند كه در دادگاه عرضه شد . متن يادداشت‌هاى سردار اسعد چنين است : متن يادداشت اوّل - دوّم فروردين 1313 . امشب در حال سلامت خوابيدم صبح بيدار شدم با اسهال سخت ، قى ، گيج ، خسته ، على حسين گماشته من با چند نفر از رفقاى او كه از شام من خوردند قى اسهال همه را از پا افكند . ناهار نخوردم امشب شام كه آوردند بطرى آب به قدر يك‌صد دانه چيزهاى كبود رنگ خاكى توى آب بود معلوم بود . متن يادداشت دوم بقيهء يادداشت اوّل - سم ريخته‌اند ولى حل نشده است عمادى صاحب منصب كشيك را خواستم به او نشان دادم كه شما نظامى هستيد ايرانى هستيد من خدمات فوق تصور به ايران نموده‌ام بهمچنين در طلوع اعليحضرت پهلوى چرا مخالف شرافت رفتار مىكنيد بطرى را برداشت ببرد پيش رئيس محبس اى خواننده اگر جرئت مرا و توكل مرا ببينيد حيرت مىكنيد كه با چه قسمى براى مرگ حاضرم . متن يادداشت سوم - تفصيل مسموم بودن شام را به نايب عمادى نايب سيد عباس خان به اطلاع رئيس محبس رسانيدم امروز هم به سرتيپ‌زاده مدير محبس اطلاع دادم . بهمچنين به دكتر هاشمى براى آنكه همه اطلاع داشته باشند تا ممكن است غذا نمىخورم ، آب نمىخورم مگر تخم‌مرغ حضور خودم پخته شود اما هر تصميمى دارند اجرا مىنمايند پناه بر خدا . اى خواننده اگر كاغذ را . . . امروز دوم فروردين امر شد غذاى مرا كسى نخورد بيرون مىبرند . دقت كنيد چه حالى دارم ، ساعات را چه قسم مىگذرانم ، خيلى گريه‌آور است كسى كه هر ساعت منتظر چنين مرگ فجيعى باشد ، پس از مرگ من نمىدانم اين كاغذ را ملاحظه مىكنيد يا خير . متن يادداشت چهارم - اى خواننده كه بعد از اين ملاحظه مىكنيد فكر كنيد حال مرا هر قدر بتوانم غذا و آب نمىخورم ، اين‌قدرها هم از مرگ نمىترسم ، دلم به حال خدمات گذشته و فاميلم مخصوصا ملك [ همسر سردار اسعد ] خيلى مىسوزد كه خبر مرگ من چه اثر