تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
بگفتمش كه بكش دوست پيش رقيب * گلى شكفتهء زيبا كنارِ خار كشيد بگفتمش كه بكش نقشِ مردِ حق‌گوئى * دوباره پيكرِ منصور را به دار كشيد

عالم معنا

« به نام آنكه گل را رنگ و بو داد * ز شبنم لاله‌ها را آبرو داد »
* * *
آنجا كه دانه ، دانهء انگورها به خُم * روشن‌تر از ستارهء ناهيد مىشود برخيز تا به جانب ميخانه رو كنيم * آنجا ستاره‌ها همه خورشيد مىشود
* * *
آنجا كه جمع خاك‌نشينان درگهش * فارغ ز مال و جاه به عالم برابرند آنجا كه سكّهء زر و سيم از نظر فتاد * خورشيد و ماه حلقهء بيرون اين درند
* * *
آنجا مى و نواى نى و شعر معنوى * دل را برون ز عالم ناسوت مىبرد جان را سفينهء غزل و ناخداى عشق * تا بحر بىكرانهء لاهوت مىبرد
* * *
آنجا ريا و طاعت مردم فريب نيست * صدق و صفا و مهر و ارادت عبادت است ابروى دوست قبله بُوَد در نماز دوست * آنجا طواف كعبهء دل‌ها زيارت است
* * *
آنجا هنوز بانگ انا الحق رسد به گوش * تنها شراب و شعر و سرود و ترانه نيست بايد به خون گرفت وضو در نماز عشق * منصوروار و شوق شهادت فسانه نيست

مناجات

خداى در دلم شورى به پا كن * مرا ويران كن و از نو بنا كن چنان آتش برافكن در وجودم * كه نه خاكسترم ماند نه دودم