يا ربّ ! بقا براى تو ، ما جمله هالكيم * بر عسكرى و حجّت صاحب لوا قسم
زين بيش واگذار خودم را به خود مكن * بر عرش و لوح و كرسى و ارض و سما قسم
چشم رجا كه چشم بپوشى ز كردهها * بر صاحب لواى شه كربلا قسم
« مصلح » گرفته دست به قنداقهء رضيع * گويد به خون حنجر اين مهلقا قسم
هوالباقى « 1 »
غفورا ! دلى پر ز بيم آمدم * بهسوى خداى رحيم آمدم
مرا نيست گر زادى و راحله * به گستردهء خوان كريم آمدم
ز اعمال سوء و به اميد فضل * به خوف و رجا ، دل دونيم آمدم
به تقديم ديوان « مصلح » كنون * در اين فيض عظمى سهيم آمدم
ز اشك عزاخانه اندوختم * براى خريد نعيم آمدم
اگر عاصىام ليك مشرك نىام * گواهى به قلب سليم آمدم
سجّل نورى و نامه ظلمانى است * به كوى شهيدان مقيم آمدم
بگو « مصلحا » بهر تاريخ خويش * « به احسان و فضل كريم آمدم »
( 1394 - ق )
قطعه « 2 »
« بلبلى برگ گلى خوشرنگ در منقار داشت * و اندر آن برگ نوا خوش نالههاى زار داشت »
« گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست ؟ * گفت ما را عشوهء معشوقه در اين كار داشت »
*
وقعهء طف سربهسر از مكّه تا پايان شام * اين لسان الغيب گويى جمله در افكار داشت
مقصدش از بلبل و گل آشيان و زندگىست * ور نه حجّت بر زمين و از مَلك دربار داشت
هامش
( 1 ) - اشعار فوق در تابلويى نوشته شده و بر بالاى مزارش نصب گرديده و در مصراع آخر ماه ده تاريخ فوت است .
( 2 ) - شاعر دو بيت از غزل حافظ را به حساب ابجد استخراج كرده و وقايع كربلا را از حروف آن بيرون آورده و معتقد است كه حافظ به وقايع كربلا نظر داشته است .