تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
يا ربّ ! بقا براى تو ، ما جمله هالكيم * بر عسكرى و حجّت صاحب لوا قسم زين بيش واگذار خودم را به خود مكن * بر عرش و لوح و كرسى و ارض و سما قسم چشم رجا كه چشم بپوشى ز كرده‌ها * بر صاحب لواى شه كربلا قسم « مصلح » گرفته دست به قنداقهء رضيع * گويد به خون حنجر اين مه‌لقا قسم

هوالباقى « 1 »

غفورا ! دلى پر ز بيم آمدم * به‌سوى خداى رحيم آمدم مرا نيست گر زادى و راحله * به گستردهء خوان كريم آمدم ز اعمال سوء و به اميد فضل * به خوف و رجا ، دل دونيم آمدم به تقديم ديوان « مصلح » كنون * در اين فيض عظمى سهيم آمدم ز اشك عزاخانه اندوختم * براى خريد نعيم آمدم اگر عاصىام ليك مشرك نىام * گواهى به قلب سليم آمدم سجّل نورى و نامه ظلمانى است * به كوى شهيدان مقيم آمدم بگو « مصلحا » بهر تاريخ خويش * « به احسان و فضل كريم آمدم »
( 1394 - ق )

قطعه « 2 »

« بلبلى برگ گلى خوش‌رنگ در منقار داشت * و اندر آن برگ نوا خوش ناله‌هاى زار داشت » « گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست ؟ * گفت ما را عشوهء معشوقه در اين كار داشت »
*
وقعهء طف سربه‌سر از مكّه تا پايان شام * اين لسان الغيب گويى جمله در افكار داشت مقصدش از بلبل و گل آشيان و زندگىست * ور نه حجّت بر زمين و از مَلك دربار داشت
هامش
( 1 ) - اشعار فوق در تابلويى نوشته شده و بر بالاى مزارش نصب گرديده و در مصراع آخر ماه ده تاريخ فوت است . ( 2 ) - شاعر دو بيت از غزل حافظ را به حساب ابجد استخراج كرده و وقايع كربلا را از حروف آن بيرون آورده و معتقد است كه حافظ به وقايع كربلا نظر داشته است .