تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
ز بىدردان گريزانم كه هرگز * ندارم شوق بر بزم شبانه طنين غم بوَد فرياد دردم * گريزانم ز هر شعر و ترانه سرِ هميارى بيگانه دارم * نشسته زخم يارانم به شانه « وثاق » اين زندگانى پُر از غم * شود روزى در اين دنيا فسانه

اى عشق !

چشمان من از اشك چه جيحون شده‌اى عشق * هر لحظه غم و رنج تو افزون شده‌اى عشق انديشهء مال و غم و مكنت همه از دل * با ياد رخ خوب تو بيرون شده‌اى عشق كار غم و بيداد زمان ، طعنهء اغيار * هر شب به دل‌خسته شبيخون شده‌اى عشق هركس كه به بازار خريدار هوس شد * تا روز قيامت همه مغبون شده‌اى عشق ز آن روى كه پا در دل ديوانه نهادى * از مهر تو دل يكسره ممنون شده‌اى عشق از جلوهء پرجذبهء رخساره جانان * احوال من خسته دگرگون شده‌اى عشق با ياد قد و قامت آن سرو دلارام * شعر و غزلم وه كه چه موزون شده‌اى عشق ! هركس كه « وثاق » از غم و احوال تو پرسد * برگو كه ز غم واله و مجنون شده‌اى عشق

گم‌گشته

اى دل بسوز ! بهر تو دلبر نيافتم * با غم بساز ! محرم ديگر نيافتم عمرى زدم به ورطهء درياى زندگى * دل را ، ولى دريغ ! كه گوهر نيافتم پرواز ز آرزوى دلم بود سال‌ها * دردا شكست بال من و ، پر نيافتم گشتم تمام ميكده‌ها را يكىيكى * تسكين ز دُرد و ساقى و ساغر نيافتم مىخواستم كه چاك زنم زخم سينه را * دستم شكسته باد ، كه نشتر نيافتم دل‌هاى دوستان همه پرغم بوَد ، ولى * چون اين دل شكسته مكدّر نيافتم گفتم كه شعر عشق تو سازد رقم « وثاق » * امّا شكست خامه و ، دفتر نيافتم