تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥

جست‌وجو

نمىجويى حقيقت را ، بگرد افسانه پيدا كن * جهان دام است سرتاسر ، بجوى و دانه پيدا كن همه دل‌ها ز سوز درد همچون شمع مىسوزد * يكى تا گِرد اين دل‌ها شود پروانه ، پيدا كن همه ديوانه‌ايم ، امّا ، نه مجنون غم ياريم * دلى تا از غم يارى شود ديوانه ، پيدا كن من و دل دربه‌در هر شب به گرد محنت و رنجيم * براى ما دو تن آواره ، جانا خانه پيدا كن اگر گنج سعادت طالبى ، سر نِه به جاى پا * قدم بردار ، آنگه خاطرى ويرانه پيدا كن اگر دريادل عشقى ، به دريا دل بزن بارى * ز قعر ورطهء توفان ، دلا دُردانه پيدا كن به شهر ما درِ ميخانه‌ها را يك‌به‌يك بستند * كنم تا تكيه بر ميناى مى ، ميخانه پيدا كن چه سازم ، بىوفا ياران همه پيمان‌شكن بودند * به دردم تا دهد تسكين ، دگر پيمانه پيدا كن « وثاق » از فكرِ چينِ درهمِ زلفى پريشانم * شود تا نشتر زخمى به دل‌ها ، شانه پيدا كن

دست نوازش

پرتو شمعى نتابد در دل كاشانه‌ام * هيچ‌كس جز درد و غم نشناخت راه خانه‌ام در ميان گيرودار صد هزاران درد و غم * مىكُشد اين آرزوى نعرهء مستانه‌ام آشنا با دردم و با نامرادىها قرين * با اميد و شادى و هر آرزو بيگانه‌ام مُرد در دل اشتياق مستى و جام شراب * رفت از دل خاطرات گوشهء ميخانه‌ام مىكُشد اين‌سو غم نادان از خود بىخبر * مىزند نشتر به دل ، آن‌سو ، غم فرزانه‌ام بس‌كه بد ديدم ز مردم ، مىكشم يكباره دوش * هركسى دست نوازش چون نهد بر شانه‌ام غير خون دل به جام ما نمىجوشد « وثاق » * باورت گر نيست بنگر ، اين تو ، اين پيمانه‌ام

دنياى خالى از محبّت

منم آن مست شبگرد زمانه * كه هر شب گم نمايد راه خانه چو آن مرغ اسير بىپناهى * كه نشناسد گذار آشيانه در اين دنياى خالى از محبّت * نگيرد غير غم از من نشانه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 595 | سيد محمد باقر برقعى