صلايى زن « مسافر » در سراى عشق ياران را * نمىزيبد جهاندارى به هر سردار ، الّا هو
لنگر بريده
ديگر درون تركش ما تير هم كه نيست * دشت صفا فسرده و نخجير هم كه نيست
بر سرنوشت خويش كس آگه نگشته است * تفسير ره ز بازى تقدير هم كه نيست
سنگ زمانه ، شيشهء آمال ما شكست « 1 » * بشكسته شيشه درخور تعمير هم كه نيست
داس اجل هميشه به فكر درو بود * دردا ! مجال چاره و تدبير هم كه نيست
خطّ شكستهاى كه به تقدير ما نوشت * خوانا كه نيست ، قابل تفسير هم كه نيست
نيش قلم به تيشهء دوران شكسته شد * از بهر شِكوه رخصت تحرير هم كه نيست
كشتى دچار موج شد و ناخدا به خواب * لنگر بريد و رشتهء هم كه نيست
اى آشنا ! ز طبع « مسافر » شنو ، كه گفت * در ناى دل صداى بم و زير هم كه نيست
زورقى در گرداب موج
زورق مه مانده در گرداب موج * مىخورد سيلى ز پيچوتاب موج
دست توفان با خروش بىامان * مىزند برهم دمادم خواب موج
اى خوشا ديدن به ساحل شامگاه * جلوههاى گيسوى پُرتاب موج
ساقى دريا كه بود امشب ؟ كه شد * ماهيان ، مست از شراب ناب موج
ماهيان را جمله در رقص آورد * نغمههاى دلكش مضراب موج
موج سركش تا به دريا حاكم است * عكس مه هم بشكند در قاب موج
چيست چندين جلوه يا ربّ ؟ گوييا * آفتاب افتاده در قلّاب موج
كشتى بىلنگر و بىناخدا * مىخورد بر صخره با پَرتاب موج
رهروى گفتا « مسافر » سالهاست * زورق مه مانده در گرداب موج
هامش
( 1 ) - اشاره به جنگ تحميلى است .