تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
*
تا شب پرستاره و زيبا * ميهمان حياطمان مىشد چشم هر غنچه را نگاه ما * باز مىكرد و شادمان مىشد
*
شب و مهتاب بود و پيچك بود * غنچه‌ها باز مىشدند تك‌تك باز با بوسه‌هاى هر شبنم * مىنشست خسته بر لب پيچك
*
زنجره‌ها تمام شب را شاد * در كنارش سرود مىخواندند شاپرك‌ها كنار گل‌هايش * تا نگاه طلوع مىماندند
*
روزها رفته‌اند و او مانده * گشته بىغنچه ، پير و افسرده آه ! پروانه هم به يادش نيست * چون‌كه او پيچكيست پژمرده

قو

باز در شيب تپه‌هاى بنفش * قويى آرام مىكند پرواز در سرش فكرهاى دريايىست * در دلش دارد او هزاران راز
*
لحظه‌ى توى قاب آبىرنگ * مىشود مثل تكه ابر سفيد مىرود تا به اوج با شادى * پيش چشمان روشن خورشيد
*
كوه‌ها رنگشان بنفش و كبود * دشت در زير پاى قو پيداست پر گشوده در امتداد افق * باز در فكر ديدن درياست
*
مىرسد قو به آبى دريا * سايهء او دوباره در آب است