*
دوباره مسجد صميمى شهر * به چهرههاى مثل ياس خنديد
و باز چلچراغ روشن آن * به رويشان گلاب نور پاشيد
*
به روى باغ قالىاش نشستند * پرندههاى ميهمان به ترتيب
و دشت جانمازشان پراكند * دوباره بوى مهربانى سيب
يك گربهء اخمو
امروز گنجشكى * با جيكجيك آمد
هى بالهايش را * بر شيشهء در زد
*
از برف و از سرما * انگار مىترسيد
بالوپر نرمش * تر بود و مىلرزيد
*
يك گربهء اخمو * بر روى پرچين بود
جَستِ بلندى زد * آمد بهسويش زود
*
گنجشك خود را باز * بر شيشهء در زد
در را كه كردم باز * توى اتاق آمد
*
با جيكجيك خود * آواز شادى خواند
آن گربهء اخمو * در پشت در جا ماند