مهربان و تازه و بىادّعا * كاش مىشد مثل باران مىشديم
اى خداى اطلسى
ياد تو جوانه زد * باز در دعاى من
غنچهء دلم شكفت * مهربان ! خداى من
*
من تو را صدا زدم * وقت رويش نماز
شد قنوت سبز من * پر ز شبنم نياز
*
باغ جا نماز من * گشت پر ز بوى تو
باز ، قمرى دلم * بال زد بهسوى تو
*
من تو را صدا زدم * اى خداى اطلسى !
چون نبستهام اميد * من بهجز تو بر كسى
*
اى خدا ! دل مرا * پاك ، مثل آب كن
قلب كوچك مرا * پر ز آفتاب كن
بوى مهربانى سيب
دوباره با صداى مهربانت * در اين غروب بىصدا و دلگير
كبوتران آشنا نشستند * ز شوق ، روى اين منارهء پير
*
دوباره كوچههاى خلوت شهر * پر از صداى پاى عابران شد
پر از ستارههاى ريز و خوشحال * تمام كوچههاى آسمان شد