تبه كردم
نگار فتنهجو ابرو كمانى * دل ما را شكستن مىتوانى
تبه كردم به پايت گوهر عمر * جوانى را جوانى را جوانى
دريغا
به لبخندى چرا شادم نكردى * ز بند غم تو آزادم نكردى
به يادت بودم و هستم تو اى دوست * دريغا لحظهاى يادم نكردى
گل غم
خزان شد نوبهارم آخر اى دوست * از اين غم سوگوارم آخر اى دوست
من ازبس رنجها ديدم ، برويد * گل غم را مزارم آخر اى دوست