راه مخوف پرخطر ملك عشق را * كو آن كسى كه طى كند و بىخطر رود
يك جو نيرزد ار نگرى لحظهاى « غمين » * عمرى كه سربهسر ، همه با دردسر رود
مردم آزاد
اين شنيدستم كه اندر روز عيد * در حريم كعبه شيخ و ( بو سعيد )
هر دو گرديدند باهم روبرو * چون دو مرآت ، آن دو مرد نيكخو
بعد فارغ گشتن از طوف حرم * شيخ آمد در سخن كى محترم
بازگو اى نكتهسنج پاك دلق * سگ چرا خوار است در انظار حق
با وجود اينكه دارد اين صفت * كش بود در صاحب خود معرفت
گر كسى بدهد بر او يكلقمه نان * مىشود يكعمر او را پاسبان
با چنين احوال خوارش خواندهاند * از در مهر و وفايش راندهاند
بوسعيدش گفت كى نيكوسير * از چه باشى زين حكايت بىخبر
چونكه سگ در طينتش باشد حسد * مىكند توصيف او را جمله رد
چونكه مىورزد حسد در كار نوع * هست دايم در پى آزار نوع
مردم آزاد آنكه باشد خوار به * سگ ز مرد مردمى آزار به
وطنپرستى
آنان كه به دهر ميلپرستى نكنند * در عمر بهجز وطنپرستى نكنند
كوشند ز جان پى زبردستى خويش * تا در بر غير زبردستى نكنند