« مريم » صفت به معبد آيينهام مقيم * دور از جلال و جلوهى جانان نمىشوم
در رثاى مولاى عارفان و امير مؤمنان حضرت امام على عليه السّلام « شاهبيت نور »
از فروغ والى و الا ، ولى * چلچراغ جان هستى ، منجلى
قامت محراب را ، شمع وصال * در فروغستان باور ، بىزوال
ساقى ساغرشماران ، نام او * جلوهگاه آفرينش ، جام او
چشم شوقش ، مسجد آدينهها * عقد اشكش ، گوهر آيينهها
خاتم ايجاد را جان از نخست * قلّهسار ناز و عرفان از نخست
جان جان و جان جانان ، جان عشق * مست از پيمانهى پيمان عشق
شاهبيت نور ، در ديوان دوست * جرعهنوش چشمهى چشمان دوست
از قنوتش ، مىتراود آفتاب * ركعت عشقش ، زلال ماهتاب
شمع محرابش ، شرارى از فراق * آن جبين و مُهر مهر و اشتياق
شب از او قنديل هستى ، گلفشان * هست او از هستهى هستى نشان
ساقى ميخانهى بزم ولا * بر نگين عشق ، نقش انما
مريمستان سحر ، خرم از اوست * شرق شيدايى ، فروغ آرزوست