امشب دوبيتى مىتراود از نگاهت * گويى غزالان غزل ، از دل رميدند
ديشب فروغ آمد مرا در خواب و مىگفت : * اين روسياهان پيرو شعر سپيدند
در معبد عيسايى « مريم » دوباره * مضمون مهر آيين باور آفريدند
« يلداى مهر »
يادش به خير ، طُرفهشرابى كه داشتم * مستى ز جام چشم خرابى كه داشتم
رندانه بود نغمهى جانبخش سازها * مستانه بود سوز ربابى كه داشتم
يلداى مهر مىچكد از زلف شب هنوز * پروانه بود شمع شبابى كه داشتم
آمد فرود و گشت چراغى به شام شوق * در آسمان عشق ، شهابى كه داشتم
شبنمفروز چهرهى گل بود و جام مُل * ياقوت اشك و لعل مذابى كه داشتم
« مريم » هماره پيرو استاد « مشفق » است * « ساقى كجاست ، شط شرابى كه داشتم ؟ »
« خُم سربسته »
باز با چشمهى چشمم ، سر سودا دارى * باز در بركهى مهتاب ، تماشا دارى
گرچه با ديدهى حسرت نتوان ديد تو را * در دل عاطفه پيدايى و مأوا دارى
من به وصف تو چه گويم كه به اقبال بلند * « آنچه خوبان همه دارند ، تو تنها دارى »
چشمم افروخت اگر اختر باور از شوق * ديد در باغ نظر ، لالهى حمرا دارى
يازده ساغر اگر بر لب ياران نرسيد * خُم سربسته تويى ، باده به مينا دارى
جمعه و ندبهى تنهايى و شيدايىها * ناز كن ناز ، كه در خانهى دل جا دارى
مريمستان دلم ، بىتو ندارد ماهى * اى كه خورشيدى و سيماى مسيحا دارى
« باران اشك »
دارم براى گريه به يادت بهانهاى * چشمت فسون و چشمهى چشمم فسانهاى
باران اشكهاى من امشب به ياد تو * راهى مگر نيافت به دشت و كرانهاى