وقتى كه عشق در صدف سينه جا گرفت * ديگر نبود گوهر دل را نشانهاى
اى آنكه هيچ ياد نكردى ز من ولى * ياد تو كرد در دل من آشيانهاى
يار از من است دور و من از يار دور تر * در كوى دوست نيست مرا حيف خانهاى
« مريم » گلى است آمده از بوستان عشق * سر كن هزار عاطفه امشب ترانهاى
« ميلاد سرخ »
چون خشم چشم صاعقه گريان نمىشوم * جز در بهار عاطفه باران نمىشوم
در سيلگاه حادثه هستم بسان كوه * در بغضگاه خاطره ، پنهان نمىشوم
باور مكن به عرصهى احساس عاقبت * توفندهتر ز توسن توفان نمىشوم
آيينهدار عاطفه گشتم تمام عمر * دور از فروغ چشمهى احسان نمىشوم
چون زلف يار گرچه پريشان و درهمم * اما چو موج ، سربهگريبان نمىشوم
در انتهاى فاصله گندم نمىخورم * تسليم حرف و حيلهى شيطان نمىشوم
باشد مصاف خنجر و حنجر به دشت عشق * چون لاله داغدارم و خندان نمىشوم
ميلاد سرخ ، ساحت سبز ترانههاست * جز نغمهخوان نيزه و قرآن نمىشوم
آيد نواى قافلهى عاشقان به گوش * غافل ز داغ لالهى حرمان نمىشوم