خنجر ابروى تو ، سينهء عشّاق دريد * گشت معلوم كه دل محرم راز است هنوز
كعبهء دل شده مأواى تو ، نِى كعبهء گل * حاجى كعبه طلب فكر حجاز است هنوز
بهر بر بودن دلها ز يسار و ز يمين * حُسن غارتگر تو در تك و تاز است هنوز
آنكه دم مىزند از حقّ و حقيقت به جهان * ز چه تسليم هوا در پى آز است هنوز
ياد روى تو بود در همه جا صحبت ما * كار تو در همه دم عشوه و ناز است هنوز
سالها شد سپرى با همهء گفتوشنود * درِ امّيد به روى همه باز است هنوز
اى بسا شب كه سحر گشت به صد عجز « مريد » * به درِ جود تو با دست نياز است هنوز
آهِ سحر
داستان من و عشقت سخنآموزى نيست * ازلى بوده و اين مسأله امروزى نيست
دامنش را بگرفته به يكى آه سحر * گفتمش از چه تو را خير جگرسوزى نيست ؟
گفت اين نكتهء سربسته كه در عالم ما * خبر از حال خوش و صحبت بهروزى نيست
باخبر كى بود از حالت مسكين و فقير * آنكه كارش به جهان غير زراندوزى نيست
لشكر شبزده آنگونه شبيخون كه دگر * صبح امّيد جهان را گهِ پيروزى نيست
قصد آن مرحلهپيماى حَسَد بار دگر * در دل ما همه دم جُز شررافروزى نيست
يار اگر رُخ ننمايد ز پس پرده « مُريد » * خستگان را به جهان غير سيهروزى نيست
شرنگ غم
هزاران سختى اندر پيش باشد روزگاران را * خدايا ! حفظ بنما از حوادث جمله ياران را
شرنگ غم به جاى شهد شد در جام ناكامان * بيا بنگر دمى بزم و بساط كامكاران را
بهجز از خانهء خمّار كس هرگز نمىبيند * همانا اى برادر ! جاى پاى ميگساران را