پيش قدت شمشاد را قدرى نباشد * سرو سهى خجلت ز بالاى تو دارد
در باغ عشرت در بهاران فصل مستى * عطر طراوت ، سبز گلهاى تو دارد
پيرانه سر در عشق رويت دل چو مجنون * شيدايى از زلف چليپاى تو دارد
در آسمان آبى چشمان مستت * نور تَواجُد مردمكهاى تو دارد
موساى عشقم در تمنّاى وصالت * در طور سينه نور سيماى تو دارد
بار دگر « محمود » گويد مست و سرخوش * باز اين سر شوريده سوداى تو دارد
مناسبت ميلاد مسعود حضرت رضا عليه السّلام شمع جمع
رسيد مژده كه خورشيد پربها آمد * چراغ خلوتيان مرشد هدى آمد
در آسمان ولايت ز غيب گشت عيان * مهى كه طلعت او شمس و الضّحى آمد
ز شرق عالم جان نور صبحگاه رسيد * امام برحقّ و سلطان دين ، رضا آمد
جمال شارق شمس مبين عيان گرديد * نوا و شور به دلهاى بينوا آمد
بهرغم پردهنشينان غم به ملك وجود * بياض نور رخش كاشف الغطا آمد
به باغ احمد مرسل ، گل مراد دميد * كه بوى گل ز گلستان اوليا آمد
زمان وجد و سرور است و گاه رقص و سماع * كه شمع جمع به ميخانهء صفا آمد
به عاشقان طرب از غيب مىرسد بىعيب * به جام بادهكشان بادهء خدا آمد
مكن تو سرزنشم ، زاهدا در اين مستى * چو باده باعث عشق و گرهگشا آمد
مرا حلال و تو را شد حرام اين مى ناب * دو حكم ساقى و مفتى ، جدا جدا آمد
حريف بادهء عشقم به شرع سرمستان * مرا كه ساقى آزاده مرتضى آمد
سرِ من و درِ ميخانهء رضا ره عشق * كه دُردِ درد به « محمود » چون دوا آمد
آيينهء عشق
در كُنج غم اسيرم و تنها نشستهام * در انتظار صحبت دانا نشستهام