اى مرد كوير ! تا ابد بر دل ما * خورشيد شريعت تو نورافشان باد
* * *
چون عشق مقيم خانهء دل شدهاى * چون عقل ، گرهگشاى مشكل شدهاى
اى مرد كوير - انتهاى عالم - * از بام كدام آيه نازل شدهاى
همراه با « آفتاب صبح نيشابور » « 1 »
اى غزلپرداز نيشابور مىخواند ترا * هر سحر با آيههاى نور مىخواند ترا
تا بگريى « تاكهاى مستى خيام » را * مادر مى ، دانهء انگور مىخواند ترا
همنشين پوراد هم باش در اشراق كوه * موسيى ديگر بهسوى طور مىخواند ترا
تا ببينى زخمهاى كهنهء تاريخ را * اين صداى عاصى رنجور مىخواند ترا
دستهاى خواهش ريواس خونين گشتهاند * لاله اينجا با دهان صور مىخواند ترا
در ميان شعر دارد با تو احساس قريب * گر « محقق » از ديارى دور مىخواند ترا
هامش
( 1 ) - اين غزل را به اقتضاى غزل غلامحسين عمرانى شاعر معاصر و در پاسخ او سروده است .