تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
مىگرفتم و اين اشعار در نشريّات محلّى نيز طبع مىشد . »

باغ مهر

وقتى كه چشم آينه در خون نشسته است * تصويرهاى عاطفه درهم شكسته است در بوستان چشم من ، اى نوبهار عشق * ديريست بوته‌هاى نگاهت نَرُسته است تا پا نهى دوباره به صحن نگاه من * چشمان من هميشه به درهاى بسته است من در ديار خاطره‌ها مانده‌ام غريب * پيوندهاى ما همه از هم گسسته است با خود مرا ببر به تماشاى باغ مهر * آنجا كه قلب سنگ چو شيشه شكسته است در انتظار ديدن خورشيد روى تو * صدها ستاره چشم به راهت نشسته است

هجوم تبسّم

آنگه كه روح آينه تفسير مىشود * در ذهن من نگاه تو تكثير مىشود با اوّلين هجوم تبسّم به چشم من * انديشه بىمقابله تسخير مىشود بايد به گفت‌وگوى سپيده پناه برد * وقتى سكوت آينه دلگير مىشود وقتى كه عشق معنى ايمان زندگىست * عاشق در اين زمان ز چه تكفير مىشود ؟ بغض هزارساله گلو را گرفته است * در ديده پاى عاطفه زنجير مىشود بازآ ، كه نوبهار وجودم بدون تو * پاييز سرد و غم‌زده تفسير مىشود

ديار غريبى

ببين كه پيچك شك بر درخت‌هاى يقينم * چه سبز پيچد و من هم هميشه زردترينم در اين ديار غريبى كه خشكسالى عشق است * چگونه پر بگشايم كه پايبند زمينم بيا در اين شب غمها كه دشت عاطفه خاليست * از آسمان نگاهت گل ستاره بچينم تمام دفتر عمرم سياه‌مشق غريبيست * بخوان خلاصهء آن را ، ز سطر سطر جبينم در اين غروب غم‌انگيز آفتاب وجودت * نشسته‌ام كه طلوع تو را دوباره ببينم