مىگرفتم و اين اشعار در نشريّات محلّى نيز طبع مىشد . »
باغ مهر
وقتى كه چشم آينه در خون نشسته است * تصويرهاى عاطفه درهم شكسته است
در بوستان چشم من ، اى نوبهار عشق * ديريست بوتههاى نگاهت نَرُسته است
تا پا نهى دوباره به صحن نگاه من * چشمان من هميشه به درهاى بسته است
من در ديار خاطرهها ماندهام غريب * پيوندهاى ما همه از هم گسسته است
با خود مرا ببر به تماشاى باغ مهر * آنجا كه قلب سنگ چو شيشه شكسته است
در انتظار ديدن خورشيد روى تو * صدها ستاره چشم به راهت نشسته است
هجوم تبسّم
آنگه كه روح آينه تفسير مىشود * در ذهن من نگاه تو تكثير مىشود
با اوّلين هجوم تبسّم به چشم من * انديشه بىمقابله تسخير مىشود
بايد به گفتوگوى سپيده پناه برد * وقتى سكوت آينه دلگير مىشود
وقتى كه عشق معنى ايمان زندگىست * عاشق در اين زمان ز چه تكفير مىشود ؟
بغض هزارساله گلو را گرفته است * در ديده پاى عاطفه زنجير مىشود
بازآ ، كه نوبهار وجودم بدون تو * پاييز سرد و غمزده تفسير مىشود
ديار غريبى
ببين كه پيچك شك بر درختهاى يقينم * چه سبز پيچد و من هم هميشه زردترينم
در اين ديار غريبى كه خشكسالى عشق است * چگونه پر بگشايم كه پايبند زمينم
بيا در اين شب غمها كه دشت عاطفه خاليست * از آسمان نگاهت گل ستاره بچينم
تمام دفتر عمرم سياهمشق غريبيست * بخوان خلاصهء آن را ، ز سطر سطر جبينم
در اين غروب غمانگيز آفتاب وجودت * نشستهام كه طلوع تو را دوباره ببينم