هركه از جور و جفاى صنمى مىگويد * در بر جور تو ، اندازه و معيار كجا !
همه در وصف تو گويد غزلش را « محزون » * حقّ حسن تو كجا ، گفتن اشعار كجا !
علىّ باشد علىّ
شاهكار خلقت عالم ، علىّ باشد علىّ * افتخار عالم و آدم ، علىّ باشد علىّ
دردمندان را دوا ، درماندگان را ياور است * بر فقير و بينوا همدم ، علىّ باشد علىّ
رونق دين محمّد ، زينت عرش خدا * آفتاب انور خاتم ، علىّ باشد علىّ
چشمهء آب حيات و معنى كوثر علىّ * در بقا سرچشمهء زمزم ، علىّ باشد علىّ
پايههاى دين حقّ لرزان بُدى گه از جفا * آنكه كرد اين پايه مستحكم ، علىّ باشد علىّ
آنكه بزم عارفان را جلوه مىبخشد عليّست * آنكه رزم از او بُدى درهم ، علىّ باشد علىّ
آنكه نامش در سخاوت ، در عدالتگسترى * هر مكان است بر زبان ، هردم ، علىّ باشد علىّ
در ميان قدرت گيتى ابرقدرت عليّست * در دوگيتى نيّر اعظم ، علىّ باشد علىّ
در قيامت رزق اگر نامش نهيم ، الطاف حقّ * رازق آن رزق بيش و كم ، علىّ باشد علىّ
يك جهانى رحمت است و التيام قلب ريش * رافع الحاجات رنج و غم ، علىّ باشد علىّ
آنكه بعضى خالقش خوانند و خلقى بندهاش * نزد جمعى راز او مبهم ، علىّ باشد علىّ
آنكه از راه عبادت بر حريم كبريا * همچو دادارش بود محرم ، علىّ باشد علىّ
آنكه بر زخم دل صدها چو « محزون » حقير * از كراماتش نهد مرهم ، علىّ باشد علىّ
صحراى حسرت
تو هستى نوگل بشكفته در باغ ملاحتها * مَنَت خار سر ديوار اندوه و ملامتها
تو هستى اختر رخشنده در عيش و سعادتها * منت خوار سر كوى تو از كين و سعايتها