به دل مهر تو پنهان كردهام ، روزى اگر خواهى * بيا و گنج پنهان گشته در ويرانه را بنگر
پريشانى دلها را سبب خواهى اگر روزى * به آيينه نظر انداز ، زلف و شانه را بنگر
نگاه فتنهانگيزت ، برد دل ز عالِم و عامى * اگر باور ندارى ، مسجد و ميخانه را بنگر
دل از هرجا گريزد ، سوى گيسوى تو آرد رو * بت من ! يكدمى اين موضع مستانه را بنگر
شب و روزم چو تاب گيسوانت تار و درهم شد * مرا غم ميزبان گشته ، تو صاحبخانه را بنگر
سراپا حسرت و آه و غم و سوز و الم باشد * كه نامش را نهم ديوان ، من ديوانه را بنگر
مگر « محزون » شده ديوانه ، من ديوانه از هجرم * قدمرنجه شبى فرما و اين فرزانه را بنگر
شكسته
تا يار دلآزار دل دل زار شكسته * پشتم ز غم يار دلآزار شكسته
تنها نه شكسته ز جفا پشت من پير * پشت فلك اينبار گرانبار شكسته
از او چه بگويم كه چهها كرده به حالم * صد بار دلزار و گرفتار شكسته
يا رانده ز خويشم به دو صد خوارى و زارى * يا نامده و وعدهء دلدار شكسته
گفتا چه بسى زود شدى پير و شكسته * گفتم غم و هجرت من بيمار شكسته
گفتا شدهاى پير و پريشان و تهىدست * « محزون » دگرت گرمى بازار شكسته
حسن تو
من كجا ، وصف رخ يار كجا ! * شب تاريك كجا ، جلوهء انوار كجا !
هركه داند كه سر خار برويد گل سرخ * نكهت گل به كجا ، زهر سر خار كجا !
من ز خودسوزى خود شمع شب خود شدهام * نور خورشيد كجا ، شمع شب تار كجا !
هر نوايى كه ز مرغى شنوى ، عاشق نيست * نالهء زار كجا ، مرغ گرفتار كجا !
زاهدا ! زهد ريايى همه جا مردود است * حقّپرستى به كجا ، سبحه و دستار كجا !
در شب تار بود ، تار انيس شب من * نغمهء يار كجا ، سوز دل يار كجا !
همه انديشهء آنم كه عزيزش گردم * عشق من با همه عشّاق خريدار كجا !