من به وصف تو چه گويم كه به شكّر خندى * آتش اندر دل من بند به بند اندازى
« محرم » از پند تو ناصح نكند ترك نگار * چند آتش به دل او تو ز پند اندازى
پيمانشكن
مشكن اى شحنهء پيمانشكن شيشهء ما * كه نباشد چو تو پيمانشكنى پيشهء ما
همچو مينا همه دم ديده و دل پرخون است * تا تهى از مى وصل تو بود شيشهء ما
ره بدانجا كه تو باشى نتواند بردن * بيشتر هرچه پرد طاير انديشهء ما
از رگ و ريشهء ما باده تراود ، آرى ! * پرورش يافته زين آب رگ و ريشهء ما
« محرم » آفاق گرفتيم به شيرين سخنى * وصف شيريندهنان بسكه بود پيشهء ما
قطعه
مردن از فاقه خوشتر است از آن * كه به نااهل ، عرض حال كنى
عرض احوال خويش در همه حال * به كه در پيش ذوالجلال كنى