نَبُد پدر به برابرت ، نشد ار كه فاطمه مادرت * بهجز اينكه خواندن داورت ، نَبُدم مقال علىّ علىّ
نفزوده شده به سيادتت ، كه به كعبه گشت ولادتت * كه هزار كعبه سعادتت ، كند اتّصال علىّ علىّ
همه عارف و همه اهل دل ، به درون كعبه دل محل * نه بدين روش ، نه بدين مدل ، كه تو را مدال علىّ علىّ
شب و روز سيزده رجب ، مه و مهر آمده محتجب * نه عجب ، ولى عجب از عجب ، ز چنين جمال علىّ علىّ
عجب اين بود كه در انجمن ، نگرفته شهرت يار من * كه خدا به خانهء خويشتن ، به چنين جمال علىّ علىّ
چه بيان ز وصف و صفات او ، كه صفات هو همه موبهمو * كه خداى رود و خداى جود خدا مقال علىّ علىّ
ز وجود تو به عدم دگر ز قدم به سير و قدم دگر * بهجز از درون حرم دگر ، نَبُدش مجال علىّ علىّ
به كدام دل كه بجويمش ، ز كدام گل كه ببويمش * متحيّرم كه چه گويمش ؟ هله انفعال علىّ علىّ
من و با رموز رضايتش ، من و با بُروز عنايتش * كه شهود بُروز رعايتش ، شده لن تنال علىّ علىّ
ز چنين ولادت ذو النّسب ، كه مربّىاش شده لطف ربّ * بشگفت عجم به عجب عرب ، عظم الرّجال علىّ علىّ
به صفات ذات وى از خدا ، شده جمله كه به « هَلْ أَتى » * به احُد بشارت « لا فَتى » به صف جدال علىّ علىّ
تهى از هوا و هوس ز سر ، كنمت ز سرّ خفىّ خبر * كه بشر به خصلت دادگر ، نبود محال علىّ علىّ
علىّ اى بشير عطاى حقّ ، علىّ اى مدير جزاى حقّ * ز تو جلوه جود و سخاى حقّ ، همه ماه و سال علىّ علىّ
من و اينكه شاكر ذو الكرم ، ز تو دم زنم به تو چاكرم * تو و با عنايت داورم ، به كه سؤال علىّ علىّ
من اگر ز اهل ولايتم ، چه غمى ز جرم جنايتم * شده مژدهها ز روايتم ، كه به خود ببال علىّ علىّ
در منقبت فاطمه زهرا عليها السّلام
شرط زيبايى نباشد چهر زيبا داشتن * چهرهء زيبا ، ولى صد نقص معنى داشتن
شهره در شهر نكورويى نگردد فى المثل * هر كريه المنظر ار موى چليپا داشتن
كى كليسا مسجد و كى دير مىگردد حرم * از هزارش فرش قاقم يا كه ديبا داشتن
جمع اسباب نكورويى فراهم بايدت * تا به بزم خوبرويان جا و مأوا داشتن
كس ز كاخ كَرخ اسود جهر را ابيض نكرد * جز كه سر بر خطّ و مُهر و مِهر مولا داشتن
وصف كنعان و مسير مصر و اعزاز عزيز * چهر يوسف خواهد و مهر زليخا داشتن
صحبت ليلى و مجنون خود جنون دارد به كار * خود چه سودى ذكر وامق يا كه عذرا داشتن